167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان قاآني

  • در خرامست گر تذرو چو دوست
    کي زره پوش و کين گذار بود
  • ليک سنگش به زير سيم نهان
    کوه سيمينش در ازار بود
  • کوه بيني درون بحر چو او
    در کفش گرز گاوسار بود
  • زر به هر جا بود عزيز آيد
    جز که در دست شاه خوار بود
  • گر در طراز شاهد من بگذرد به ناز
    از طلعتش طراز طراز دگر شود
  • اي لعبت حصار ز رخ پرده برفکن
    زان پيش کاب ديده من پرده در شود
  • رخسار آبدار تو در زلف تابدار
    ماند به گرد ماه که کژدم سپر شود
  • کژدم سپر شود مه گردون واي شگفت
    در پيش گرد ماه تو کژدم سپر شود
  • جز زلف تيره تو نديدم که زاغ را
    ماه دو هفته تعبيه در زير پر شود
  • آهو کند ز خون جگر مشک و مشک را
    زاهوي مشکبار تو خون در جگر شود
  • تا تنگ شکرت که در آن جاي بوسه نيست
    باشد که بوسه جاي شه نامور شود
  • هر آهويي که در کنف حفظ او گريخت
    نشگفت اگر معاينه چون شير نر شود
  • ماند همي به گرز تو در دست راد تو
    گر کوه بوقبيس به بحر خزر شود
  • لله درک اي ملکي کز هراس تو
    در چشم مور شير ژيان مستتر شود
  • در بزم مادح تو فلک پهن کرده گوش
    تا از مدايحت چو صدف پر درر شود
  • بر درگهت نماز برد از در نياز
    هر صبح کافتاب ز مشرق بدر شود
  • از بيم برق تيغ تو در دودمان خصم
    مشکل که هيچ نطفه ازين پس پسر شود
  • اي بس صليبها که شود در هوا پديد
    چون تيرها مقاطع با يکدگر شود
  • تا بنگرد نبرد تو در دشت کارزار
    خود يلان چو درع سراپا بصر شود
  • در دست دشمن تو زباني شود سنان
    تا سر کند فغان و برو نوحه گر شود
  • اگر چه قافيه يابد خلل ولي به مثل
    چو گل نباشد در باغ هم خوشست خويد
  • چو نقطه دهنش تنگ و در وي از تنگي
    سخن چو دايره برگرد خويش مي گرديد
  • مئي چو کاهربا زرد و کف نشسته بر او
    چو در حديقه بيجاده شاخ مرواريد
  • و يا تو گفتي در بوستان به قوت طبع
    همي شکوفه بر اطراف سندروس دميد
  • چو مست گشت وليعهد را ثنايي گفت
    که چرخ در عوض کام گام او بوسيد