167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان قاآني

  • باش تاختلي سمندش از غبار کارزار
    طرح گردوني دگر در ساحت ختلان کند
  • چنگ عزرائيل گويي در دم شمشير تست
    زان بميراند جهاني را چو کين توزي کند
  • شهد گفتار تو زهر کژدم اهواز را
    در حلاوت قند مصر و شکر خوزي کند
  • باور نيفتدم که بدين حسن و دلبري
    نقشي به چين و سروي در غاتفربود
  • در چين و کاشغر ز پي چون تو دلفريب
    همواره پاي اهل نظر رهسپر بود
  • داند دل جريح که گاه نگه ترا
    در نوک مژه تعبيه صد نيشتر بود
  • در زير دام زلف تو از خال دانه ييست
    کاين دانه دام مردم صاحبنظر بود
  • باشد به حکم عادت سيم و کمر به کوه
    چونست کوه سيم ترا در کمر بود
  • سيماب نيست کوه سرين تو در خرام
    لرزان مدام از چه سبب اينقدر بود
  • اندر ازار سرخ بجاي سرين تو
    نسرين به بار و سيم به خروار در بود
  • مسکين دلم که در طلب سيم تو مدام
    همچون گداي گرسنه دل دربدر بود
  • چون نيست در کنارم سروقدت چسود
    گر بي تو از سرشک کنارم شمر بود
  • گيهان خداي آنکش در حل و عقد ملک
    دستي قضا به قدرت و دستي قدر بود
  • در روز کين به نهب روان گفتئي اجل
    تيغ خميده قامت او را پسر بود
  • صد ره به چرخ نازد خاک از براي آنک
    رامش در او گزيده چنين تاجور بود
  • يا همي صف کشده بر در چين
    از دو سو لشکر بهار بود
  • لبش اهواز نيست ليک در او
    شکر و قند بار بار بود
  • چشمش آهوست در نگاه اگر
    ديدي آهو که جان شکار بود
  • زلفش افعي بود گر افعي را
    هيچگه لاله در کنار بود
  • لب او لعل و لعل کس نشنيد
    صدف در شاهوار بود
  • غبغبش چاه گفتم ار به مثل
    چاه را ماه در جوار بود
  • تخم فتنه است خال و در ره دل
    رخ رنگينش فتنه زار بود
  • بجز از چشم او نديده کسي
    ترک بي باده در خمار بود
  • فکر مژگانش در دلم بگذشت
    سينه ام زان سبب فکار بود
  • کي دميدن کند چو طلعت دوست
    لاله گيرم که در ايار بود