167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان قاآني

  • مطلعي از مطلع طبعم برآمد کز فروغ
    مهر را در چادر کحلي نهان مي آورد
  • جام کيخسرو پر از خون سياووشان کند
    در دل الماس ياقوت روان مي آورد
  • قصد اسکندر همين ظلمات بدني آب خضر
    طبع رمزي زين سخن را در بيان مي آورد
  • از دل صاف صراحي در تن تابنده جام
    دست ساقي مايه روح روان مي آورد
  • ني گرفتم از در طوسست آسيب از کجا
    بر تن و بازوي سام پهلوان مي آورد
  • معجز تأثير انفاس تو در تسخير ملک
    از دم عيسي روح الله نشان مي آورد
  • سوي قاآني ز روي مرحمت چشمي فکن
    کز در معني نثارت هر زمان مي آورد
  • ليک چون هموار در مدح تو مي راند سخن
    روزگارش هر دو عالم رايگان مي آورد
  • تبيان کند تلبيس را انسان کند ابليس را
    هوش هزار ادريس را در مغز نادان پرورد
  • چون مطرب آيد در طرب ياري طلب ياقوت لب
    سيمين بري کاندر قصب ماه درخشان پرورد
  • دارد غمم را بيشتر سازد دلم را ريش تر
    مانا هزاران نيشتر در نوک مژگان پرورد
  • چون در وثاق آيد همي برچيده ساق آيد همي
    تکليف شاق آيد همي آنراکه ايمان پرورد
  • ماه مهين شاه مهان غيث زمين غوث زمان
    کز قيروان تا قيروان در ظل احسان پرورد
  • قهرش همه زهر اجل دوشد ز پستان امل
    مهرش همه طعم عسل در کام ثعبان پرورد
  • شاها مرا در انجمن خوانند استاد سخن
    واکنون پريشان طبع من نظم پريشان پرورد
  • در خواب گفتش دادگر کاي از خرد بيدارتر
    خلاق بيداري شمر خوابي که ايمان پرورد
  • عباس شاه ملک ستان را نمود ملهم
    تا زين نهد برابرش در کف حسام گيرد
  • راي تو آينه است نباشد عجب که در وي
    نقش خلوص من سمت ارتسام گيرد
  • ارجو جراحتي که ز دونان مراست در دل
    از مرهم مراحم تو التيام گيرد
  • گر جاهلي معاينه گويد که در زمانه
    مشکل بود که کار تو زين پس قوام گيرد
  • گويم به شاخ خشک نگه کن که ابر آزار
    در حيله طراوتش از فيض عام گيرد
  • صبح آفتاب چون ز فلک سر زد
    ماهم به خشم سندان بر در زد
  • جستم ز جا گشودم در گفتي
    خورشيد از کنار افق سر زد
  • چون داغ ديدگان به ملامت چنگ
    در حلقهاي زلف معنبر زد
  • در خون ديده طره او گفتي
    زاغي به خون خويش همي پر زد