167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان قاآني

  • وگر دست رادت عطا وام دادي
    زمين و زمان بود در زير وامت
  • تو آن باد سيري که هنگام جولان
    بود در کف باد صرصر زمامت
  • هنوز آسمان پنبه در گوش دارد
    ز افغان افغان به غوغاي جامت
  • اگر پاي عفوت نبد در ميانه
    برانگيخت دود از جهان انتقامت
  • نه جز در رواق رياست نشستت
    نه جز بر سرير کياست مقامت
  • آنکه چون معمار جودش قصد آبادي کند
    آسمان در آستانش کمترين مزدور باد
  • خسرو غازي بهادر شه حسن آنکو مدام
    در شبستانش عروس عافيت مستور باد
  • تيغت ار چه هست چون سيماب ليکن در مصاف
    از براي قطع نسل دشمنان کافور باد
  • خوشتر آن وقت که از غايب مستيش سخن
    همچو سرمازده در کام به تکرار افتد
  • آفتاب خردش روي نمايد به غروب
    بس که چون سايه همي بر در و ديوار افتد
  • اين همه طيبت محضست که در دولت شاه
    گر همه کافر حربيست نکو کار افتد
  • چون خور اين نظم دلاويز جهانگير شود
    گر به خاک در شه درخور ايثار افتد
  • آنکه گر نام عطايش ببري بر لب بحر
    ريزه سنگ به قعرش در شهوار افتد
  • رزمگاهي که درو يک ره شمشير زند
    تا به جاويد ز خون خاکش در آغار افتد
  • در کنار من نگاري رشک يک فردوس حور
    چون غزالي با هژبري بر سر يک آبخورد
  • درد چشمت چند دارد زاستان شاه دور
    خاکپاي شه بکش در چشم تابرهي ز ورد
  • مهر گردون گر نه گرد کفش فراشان اوست
    مهر گردون را چرا در پهلوي خوانند گرد
  • پيلي و خرطوم تو رمحست در روز مصاف
    شيري و چنگال تو تيغست هنگام نبرد
  • خوش سرمه همي کشد نمي دانم
    کان چشم سيه چه در نظر دارد
  • بغير هيچ نيارد ستايشي به ميان
    کسي که وصف ميان تو در ميان دارد
  • خطت دميد و ز انبات اين خجسته نبات
    بهار عارض تو روي در خزان دارد
  • ابوالشجاع بهادر شه آنکه سطوت او
    ز بيم رعشه در اندام انس و جان دارد
  • تهمتني که سرانگشت حيرت از قهرش
    بروز کين ملک الموت در دهان دارد
  • به پهن دشت وغا زد نفير شاد غرت
    هنوز رعشه در اندام کامران دارد
  • به مرغ مرغاب از خون اژدران در دژ
    هنوز قهر تو صد بحر بهرمان دارد