167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان قاآني

  • از ممکنات معني انسان مقدمست
    در خلقت ار چه صورت انسان مؤخرست
  • آن خواجه يي که بر در سلطان تاجدار
    مختار ملک و دولت و ديوان و دفترست
  • داراي کين گذار که در دشت کارزار
    تيغش چو ذوالفقار که با دست حيدرست
  • آن دادگر که در خم پيچان کمند او
    ديريست تا که گردن گردون به چنبرست
  • با طبع راد او که دو کونش مخففست
    در چشم همتش که دو عالم محقرست
  • شاهنشها گذشت مرا پنجسال و اند
    تا سر بر آستان خداوند بر در است
  • پير ار چه گشته ام نبود هيچ غم از انک
    اندر دعاي شاه جوانيم در سرست
  • حکم قضا و راي قدر بر مراد شاه
    تا در صدور حکم قضا چرخ مصدرست
  • در کام کهينه جرعه ام رطلست
    بر نام مهينه قرعه ام يارست
  • تسبيح ببرکه در کفم بندست
    دستار مهل که بر سرم بارست
  • مي ده که نسيم سبزه در مغزم
    مشکين نفحات زلف دلدارست
  • آن بلبلکان نگرکشان در حلق
    بي صنعت خلق بربط و تارست
  • وان سنبلکان که بويشان در مغز
    گويي به دل گلاب عطارست
  • اي ترک به فصلي اين چنين ما را
    داني که شراب و بوسه در کارست
  • ها باده بخور بهار در پيش است
    هي بوسه بده خداي غفارست
  • مي ده که شبست و جمله در خوابند
    جز بخت خدايگان که بيدارست
  • جز آنکه به بذل گنج مجبورست
    در هر چه گمان برند مختارست
  • بازست پي سؤال در پيشت
    هر دستي اگر چه برگ اشجارست
  • قوس است و بال تير و تير تو
    در قول و بال خصم غدارست
  • حجاب بر نظر تست ورنه از سر صدق
    به چشم ياري در هر چه بنگري يارست
  • ز صدق در ره او بر خود آستين افشان
    از آنکه شرط نخستين عشق ايثارست
  • به مدح عشق سخن هر شبي دراز کشم
    چو صبح در نگرم يک دو مشت پندارست
  • يکي به خواجه نظر کن که از پس هفتاد
    ز بهر راحت خلقش روان در آزارست
  • در آب ديده دو صد نقش مي نمايد عشق
    بر آب نقش زدن کار عشق مکارست
  • مگر نه کاه چنان در جهد به کاه ربا
    چو عاشقي که هواخواه وصل دلدارست