167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان قاآني

  • وصف نور آنست کز چشمت درآيد در ضمير
    مدح آب آنست آز جانت نشاند التهاب
  • بيدار بود خادمکي در سراي من
    گفت از چه خواب مي نروي دادمش جواب
  • گفت ار چنين بود قلمي گير و کاغذي
    بنگار بيتکي دو سه در مدح بوتراب
  • يک لحظه پيش ازين که نگارم مناقبش
    در دل نشسته بود چو خورشيد بي نقاب
  • ني ني صفات من بود اينها نه وصف او
    بشنو دليل تا که نيفتي در اضطراب
  • در مدح سيل اينکه خرابي کند چرا
    بس مدح سيل کردي و جايي نشد خراب
  • ليکن هم ار به ديده معني نظر کني
    در پرده قشور توان يافتن لباب
  • هر چند ذکر آب عطش را مفيد نيست
    خوشتر ز وصف آتش در دفع التهاب
  • زانسان که هست صاحب ديوان شفيع من
    در حضرت جناب جوانبخت مستطاب
  • آن مير حق پرست که در گنج معرفت
    يک تن نيامدست چو او کامل النصاب
  • بکاخت ز آمد شد اهل حاجت
    نبيند کسي چين در ابروي حاجب
  • به تعجيل مضراب در چنگ چنگي
    بجنبد قلم گر به دست محاسب
  • قلم هر چه در دست بتوان گرفتن
    ورق هر چه بهر نوشتن مناسب
  • زهي امر و نهي تو اندر ممالک
    نفاذي که ارواح را در قوالب
  • در اين مه که باشد عمل پارسا را
    کهي لف شاره گهي قص شارب
  • چو مويي که در مي فتد جرعه کش را
    به خونين سرشک اندران جسم ذائب
  • درآمد ز در آن بت مهر چهرم
    پراکنده بر ماه مشک از دو جانب
  • به دستم شد آن شوشتر خامه جنبان
    چو در دست بربط نوازان مضارب
  • هوا سرد شد چون دم خصم جاهش
    که در گرم دوزخ بماناد واصب
  • شمر در بر آورد پولاد جوشن
    چو بر کين حضمان جاهش رکائب
  • درخشان به گردون ز هر سو بوارق
    چو در بارگاهش عذار کواعب
  • خروشان همي رعد آمد پياپي
    چو در موکب او کبوس کتائب
  • سير خنگش سير گردون را همي ماند کزان
    روز کين در عرصه گيتي درافتد انقلاب
  • گر نسيم خلق او در کام ضيغم بگذرد
    نشنوي از کام ضيغم جز شميم مشک ناب
  • بر يکي توسن عيان بينند صد اسفنديار
    در يکي جوشن نهان يابند صد افراسياب