167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان قاآني

  • اول جناب معتمدالدوله کاستانش
    در پيش تيغ حادثه آمد سپر مرا
  • من پادشاه ملک بيانم از آن بود
    ز الفاظ گونه گونه حشر در حشر مرا
  • وز صد هزار تيغ فزونست در اثر
    طومار شکوهاي چنين برکمر مرا
  • وقتست که در سرود و وجد آرد
    شور رخ گل هزار دستان را
  • در باغ ز خوشه هاي مرواريد
    آويزه فکند گوش اغصان را
  • آن صلصلکان نگر که بي مضراب
    در مثلث و بم فکنده الحان را
  • وان اقحو کان که کرده بي مسواک
    چون در عدن سپيد دندان را
  • در هاون سيم زعفران سايد
    کارد به نشاط جان پژمان را
  • پروانه صفت دلم در آن شبها
    با شمع رخ تو بست پيمان را
  • وز آرزوي لبت در آن ظلمات
    جستم چو سکندر آب حيوان را
  • در ديگ طلب به آتش سودا
    بريان کنم اي پسر دل و جان را
  • در من نمکي چنانکه بايد نيست
    بگشا تو ز لب سر نمکدان را
  • در جامه قدر او قدر بيند
    نه چرخ و سه فرع و چار ارکان را
  • در حفظ تو هست نقش هر معني
    جز رسم و اثر که نيست نسيان را
  • در ملک جلالت آنچه خواهي هست
    جز نام و نشان که نيست پايان را
  • در حشر ز بيم تو گنه کاران
    با سر سپرند راه نيران را
  • با جود تو مور ازين سپس نهند
    در خاک ذخيره زمستان را
  • آورده سحاب دست در پاشت
    ني سان به خروش ابر نيسان را
  • کف کريمش از بس فشانده در يتيم
    يتيم ساخته پروردگار عمان را
  • از آن سپس ز در شرم زيب بزم تو ساخت
    چو آفتابه زر آفتاب تابان را
  • ورت هواست که در فارس فتنه بنشيند
    يکي ز خلق بپوش آن دو چشم فتان را
  • چو در شود به گلوي خورنده از دل جام
    ز دل برون فکند رازهاي پنهان را
  • مطيع تست به هر حال در شتاب و درنگ
    چنان که باد مطاوع بدي سليمان را
  • کسش ز من نخرد ور خرد بنشناسد
    ز پشک مشک وز خر مهره در غلطان را
  • بدان اراده تنها اگر خدا خواهد
    نبشت خواهم کوه و در و بيابان را