167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان قاآني

  • زبس گلهاي گوناگون چمن چون صحف انگليون
    تو گويي فرش سقلاطون صبا گسترده در مرعي
  • قمر رنگي ز رخسارش شکر طعمي ز گفتارش
    بشر رامهر ديدارش نهان چون روح در اعضا
  • زمين آثاري از حزمش فلک معشاري از عزمش
    اجل در پهنه رزمش ندارد دم زدن يارا
  • ابد از هستيش آني فلک در مجلسش خواني
    به خوان همتش فاني فروزان بيضه بيضا
  • زده در دشت لاخرگه که لامعبود الاالله
    ز کاخ نفي جسته ره به خلوتگاه استثنا
  • روان راز پرورده سرايد راز در پرده
    بلي گيرد خرد خرده به نااهل ار بري کالا
  • در اوصاف تو قاآني دهد داد سخنداني
    کند امروز دهقاني که تا حاصل برد فردا
  • تند و غضبناک و سخت و سرکش و توسن
    از در مجلس درآمد آن بت رعنا
  • مات شدم در رخش چنانکه تو گفتي
    او همه خورشيد گشت و من همه حربا
  • سرکه فروشي مکن ز چهره که در عشق
    هيچم از آن سرکه گم نگردد صفرا
  • دلبر بايد که هر دم از در شوخي
    بوسه نمايد لبش به طبع تقاضا
  • زشت به هرجا رود در است به خواري
    گر همه باشد ز نسل شاه بخارا
  • مهتر قاآني آن منم که ز دانش
    در همه گيتي کسم نبيند همتا
  • در همه عضوم مخيري پي بوسه
    از سرم اينک بگير بوسه بزن تا
  • چهره يوسف به خواب ديد که در مصر
    ترک وصال عزيز گفت زليخا
  • گفتمش اي ترک در لبان تو گويي
    رحل اقامت فکنده است مسيحا
  • ني غلطم نبود اين عجب که نمايد
    در شب تاريک جلوه نجم ثريا
  • شاها در اين قصيده ژرف نگه کن
    نظم تو آيين ببين و شيوه شيوا
  • شعر نشايدش خواندن از در معني
    هر چه به صورت مردفست و مقفا
  • از بهر يک آهو که در آري به کمندش
    منت نتوان برد ز بازوي توانا
  • در دست تو ماند به يکي زورق سيمين
    کز لطمه امواج برون جسته ز دريا
  • در قبضه تقدير تو گويي ملک الموت
    ايدون ز پي مرگ دو گيتي است مهيا
  • تا تنگ شود زاويه از بعد مسافت
    در زاويه تنگ کند خصم تو مأوا
  • گسترد بهار در زمين ديبا
    چون چهر نگار شد چمه زيبا
  • اين تعبيه کرده نافه در دامن
    آن عاريه کرده گوهر از دريا