نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان فروغي بسطامي
زندگي بهر فروغي
در
محبت مشکل است
تا به جرم مهرباني بر سر کينش تويي
مدعا
در
دل من هيچ نماند از دهنت
بس که دشنام شنيدم به مکافات دعا
دست خالي نتوان رفت به خاک
در
دوست
قدمي همرهم اي چشم گهربار بيا
شرف کعبه اسلام ملک ناصردين
آن که جان آمده
در
حضرتش از بهر فدا
بگشاي گوش هوش و بيا
در
سراي ما
بشنو کلام خسرو کشورگشاي ما
در
ساکنان هفت فلک خواب و خور نماند
از ناله شبانه و از هاي هاي ما
در
زندگي گذر نکني سوي ما وليک
رحمي به دل بياور بعد از فناي ما
آن قدر به چنگ باز و تيهو آمد
کز کثرت قتلشان
در
آزار شدم »
گر وصل تو بار دگرم دست دهد
در
هر دو جهان بس است منظور مرا»
گر قرين
در
آسمان جويند مه را
مي توان هم بر زمين جستن قرينت
همچو طاووس چو سرمست خرامي
در
باغ
توتياي مژه را خاک زمين بايد کرد
طاقت و صبرم نمانده ست دگر هيچ
در
شب هجرم چه قدر حوصله باشد»
دوست نشايد ز دوست
در
گله باشد
مرد نبايد که تنگ حوصله باشد
راهرو عشق بايد از پي مقصود
در
قدمش صد هزار آبله باشد
تند مران اي دليل ره که مبادا
خسته دلي
در
قفاي قافله باشد
موي تو زد حلقه بر ميانت و نگذاشت
يک سر مو
در
ميانه فاصله باشد
تا ز شاه اين پنج بيت الحق شنيدم
طبع من مستغني از
در
ثمين شد
تا عجايبها کند ظاهر ز باطن
در
نظر گاهي چنان گاهي چنين شد
تا قدم زد
در
جهان آفرينش
آفرين بر جانش از جان آفرين شد
در
شب معراج ذات عرش سيرش
با احد بود و به احمد هم نشين شد
« دل من مايل آن لعبت فرخار بود
جان من
در
ره آن شوخ دل آزار بود
ترسم آخر نرسد نوبت خون خواهي من
بس که
در
ره گذرش کشته بسيار بود
به که
در
پرده بپوشند رخ خوبان را
راز عشاق چرا بر سر بازار بود
سبب نقطه ايجاد ملک ناصر دين
که مدار فلکش
در
خط پرگار بود
ملکا شعر فروغي همه
در
مدحت توست
که چنين صاحب اشعار گهربار بود
صفحه قبل
1
...
4366
4367
4368
4369
4370
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن