نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.
ديوان فروغي بسطامي
آن ماه بر سر تو فروغي گذر نکرد
در
رهگذار او مگر از خاک کمتري
چون همه وضع جهان گذران
در
گذر است
مگذر از عالم شيدايي و شوريده سري
تا سر خود نسپرديم به خاک
در
دوست
خاطر آسوده نگشتيم از اين دربه دري
در
شاه راه طلب جانم رسيد به لب
ليکن ز سر لبت هيچم نشد خبري
در
عين خسرويم مملوک خويش بخوان
افزوده کن ز کرم بر قدر من قدري
از آن به چشم خود اي اشک مسکنت دادم
که
در
بيان محبت گواه من باشي
گر کمال هر دو عالم
در
تو هست
تا پي طفلي نگيري جاهلي
کوشش بي جا مکن
در
راه وصل
هر زمان کز خود گذشتي واصلي
دوشينه سيه چشمي
در
خواب خوشم گفتا
کز نشئه بيداري کيفيت خواب اولي
از چشم بد مردم ايمن نتوان بودن
رخسار نکوي او
در
زير نقاب اولي
گنجينه مهر او
در
سينه نمي گنجد
کاشانه بدين تنگي يک باره خراب اولي
در
وعده گاه وصلش جانم به لب رسيده ست
ترسم صبا نيارد زان بي وفا پيامي
واعظ مرا مترسان زيرا که
در
محبت
ديدم قيامتم را از قد خوش قيامي
گه
در
کنار ماه چو جراره عقربي
گه بر فراز گنج چو پيچيده ارقمي
خورشيد
در
کمند تو گردن نهاده است
گويا کمند پر خم شاه معظمي
آن خسرو کريم که دست سخاي وي
افکنده است رخنه
در
ارکان هر يمي
شاها هميشه باد ممالک مسخرت
زيرا که
در
قلمرو شاهي مسلمي
قدم
در
حلقه آزادگان وقتي تواني زد
که قلبي را نيازاري و جاني را نرنجاني
فروغي شهره هر شهر شد شعرم به شيريني
که
در
گفتار شيرين خسروم داده ست فرماني
خديو دادگستر ناصرالدين شاه دين پرور
که مانندش نديده ست آسمان
در
هيچ دوراني
در
گردنم فکنده ست گيسوي او کمندي
بر کشتنم کشيده ست ابروي او کماني
در
وادي محبت حال دلم چه پرسي
کردي فتاده ديدم دنبال کارواني
گر با پري نداري نسبت چرا هميشه
در
خاطرم مقيمي وز ديده ام نهاني
گر دل از نقطه خال تو بنالد نه عجب
عجب اين است که
در
دايره امکاني
گفتمش
در
ره جانانه چو بايد کردن
زير لب خنده زنان گفت که جان افشاني
صفحه قبل
1
...
4364
4365
4366
4367
4368
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن