167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

ديوان فروغي بسطامي

  • آن ماه بر سر تو فروغي گذر نکرد
    در رهگذار او مگر از خاک کمتري
  • چون همه وضع جهان گذران در گذر است
    مگذر از عالم شيدايي و شوريده سري
  • تا سر خود نسپرديم به خاک در دوست
    خاطر آسوده نگشتيم از اين دربه دري
  • در شاه راه طلب جانم رسيد به لب
    ليکن ز سر لبت هيچم نشد خبري
  • در عين خسرويم مملوک خويش بخوان
    افزوده کن ز کرم بر قدر من قدري
  • از آن به چشم خود اي اشک مسکنت دادم
    که در بيان محبت گواه من باشي
  • گر کمال هر دو عالم در تو هست
    تا پي طفلي نگيري جاهلي
  • کوشش بي جا مکن در راه وصل
    هر زمان کز خود گذشتي واصلي
  • دوشينه سيه چشمي در خواب خوشم گفتا
    کز نشئه بيداري کيفيت خواب اولي
  • از چشم بد مردم ايمن نتوان بودن
    رخسار نکوي او در زير نقاب اولي
  • گنجينه مهر او در سينه نمي گنجد
    کاشانه بدين تنگي يک باره خراب اولي
  • در وعده گاه وصلش جانم به لب رسيده ست
    ترسم صبا نيارد زان بي وفا پيامي
  • واعظ مرا مترسان زيرا که در محبت
    ديدم قيامتم را از قد خوش قيامي
  • گه در کنار ماه چو جراره عقربي
    گه بر فراز گنج چو پيچيده ارقمي
  • خورشيد در کمند تو گردن نهاده است
    گويا کمند پر خم شاه معظمي
  • آن خسرو کريم که دست سخاي وي
    افکنده است رخنه در ارکان هر يمي
  • شاها هميشه باد ممالک مسخرت
    زيرا که در قلمرو شاهي مسلمي
  • قدم در حلقه آزادگان وقتي تواني زد
    که قلبي را نيازاري و جاني را نرنجاني
  • فروغي شهره هر شهر شد شعرم به شيريني
    که در گفتار شيرين خسروم داده ست فرماني
  • خديو دادگستر ناصرالدين شاه دين پرور
    که مانندش نديده ست آسمان در هيچ دوراني
  • در گردنم فکنده ست گيسوي او کمندي
    بر کشتنم کشيده ست ابروي او کماني
  • در وادي محبت حال دلم چه پرسي
    کردي فتاده ديدم دنبال کارواني
  • گر با پري نداري نسبت چرا هميشه
    در خاطرم مقيمي وز ديده ام نهاني
  • گر دل از نقطه خال تو بنالد نه عجب
    عجب اين است که در دايره امکاني
  • گفتمش در ره جانانه چو بايد کردن
    زير لب خنده زنان گفت که جان افشاني