167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان فروغي بسطامي

  • اي عشق جهان سوز درآ از در اغيار
    تا يار بداند که چه مجرب محکستي
  • نازم سرت اي شمع فروزان فروغي
    زيرا که در اين بزم الف وار يکستي
  • کسي که دامنش آلوده شرابستي
    دعاي او به در دير مستجابستي
  • فغان که پرده ز کارم فکند پنجه عشق
    هنوز چهره معشوق در حجابستي
  • به گريه گفتمش از رخ نقاب يک سو نه
    به خنده گفت که خورشيد در سحابستي
  • خوشا به حال شهيدي که در صف محشر
    به خون ناحق او ناخنت خضابستي
  • حديث قند نشايد بر دهان تو گفت
    که در ميانه اين هر دو شکر آبستي
  • دستي که دادي آخر از دست من کشيدي
    عهدي که بستي آخر در انجمن شکستي
  • بر آستان يارم برد آسمان غبارم
    بالا گرفت کارم در منتهاي پستي
  • چه خلاف سر زد از ما که در سراي بستي
    بر دشمنان نشستي، دل دوستان شکستي
  • در بندگي عشقت از دست رفت کارم
    اي خواجه زبر دست رحمي به زير دستي
  • با مدعي ز مينا مي در قدح نکردي
    تا خون من نخوردي تا جان من نخستي
  • صيد ضعيف عشقم، با پنجه توانا
    بيمار چشم يارم، در عين ناتواني
  • در دل آن ماه چه بودي اگر
    آه فروغي اثري داشتي
  • اي که هم آغوش يار حور سرشتي
    عيش ابد کن که در ميان بهشتي
  • دل ز تو غافل نگشت يک نفس اما
    هم نفسش در تمام عمر نگشتي
  • نقد غمت خريدم با صد هزار شادي
    روي مراد ديدم در عين نامرادي
  • چشمي نمي توان داشت در راه هر مسافر
    گوشي نمي توان داد بر بانگ هر منادي
  • چون راستي محال است در طبع کج کلاهان
    گيرم که باز گردد گردون ز کج نهادي
  • نه گريه داد مرا بي رخ تو تسکيني
    نه ناله کرد مرا در غم تو امدادي
  • ز ناتواني ما کي خبر تواني شد
    که در کمند قوي پنجه اي نيفتادي
  • جز با من دل شکسته در عالم
    هر عهد که بسته اي وفا کردي
  • در عهد تو هر چه من وفا کردم
    پاداش وفاي من جفا کردي
  • سالها در طلبت گوشه نشيني کردم
    تا گذاري به سر گوشه نشينان کردي
  • تا فروغي نظري در رخ زيباي تو کرد
    فارغش از مه و خورشيد درخشان کردي