167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان فروغي بسطامي

  • يا کحل ثوابت را در چشم ملائک کش
    يا برق گناهت را بر خرمن آدم زن
  • يا به رسوايي قدم بگذار در بازار عشق
    يا همي چشم از جمال يوسف کنعان بکن
  • گفتي که بکش دامان از خاک در جانان
    سر پيچم از اين فرمان، فرمايش ديگر کن
  • با غمزه غارتگر ترکانه درآ از در
    هم خانه به يغما بر، هم شهر مسخر کن
  • خواهي که دامن تو نگيرم روز حشر
    در زير تيغ جانب ما يک نظاره کن
  • در زلف بي قرار تو باشد قرار دل
    بر يک قرار نيست دل بي قرار من
  • آن بختم از کجاست فروغي که روزگار
    روزي کند نشيمن او در کنار من
  • تا در خيال حورم و انديشه قصور
    جز مايه قصور نگردد نماز من
  • تا شد فروغي آن رخ رخشنده آشکار
    نتوان نهفت در پس صد پرده راز من
  • سؤال کردم ازو فتنه در حقيقت چيست
    جواب داد که رمزي ز چشم پر فن من
  • اثر در آن دل سنگين نمي کند چه کنم
    وگرنه رخنه به فولاد کرده شيون من
  • گر فروغي ديدن خوبان نبودي در نظر
    هيچ عالم را نديدي چشم عالم بين من
  • در محبت چه تطاول که نکرد
    آن سر زلف چليپاي به من
  • در گذرگاه وي از کثرت خلق
    بسته شد راه تماشاي به من
  • در غم عشق فروغي نرسيد
    شادي از گلشن صحراي به من
  • شبي کز شور مستي گريه مستانه سر کردم
    سحر از در درآمد شاهد شيرين اداي من
  • سکندروار در ظلمت بسي لب تشنه گرديدم
    که جام باده شد سرچشمه آب بقاي من
  • فغان که دور فتادم ز کوي ماهوشي
    که در گدايي او بود پادشاهي من
  • سحر به کشتنم از در درآمدي سرمست
    مگو نداشت اثر آه صبحگاهي من
  • خونم بتي ريخت کش داده بي چون
    مژگان خون ريز در ريزش خون
  • خوبان نشينند در خانه از شرم
    هر گه که آيد از خانه بيرون
  • هر لحظه گردد در ملک خوبي
    حسن تو بي حد، عشق من افزون
  • اشک صاحب نظران اين همه پامال مکن
    زان که در دست نيفتد گهري بهتر از اين
  • ننمود در کشتم گذر، نگذاشت بر شاخم ثمر
    ابر بهاري را نگر، باد خزاني را ببين
  • خطش نشسته بر زبر لعل نوش خند
    در زير سبزه چشمه آب بقا ببين