167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان فروغي بسطامي

  • چندان که در آفاق دويديم فروغي
    الا کرم شه نه شنيديم و نه ديديم
  • حيرتم هر دم فزون تر مي شود در عاشقي
    تا رخ خوب تو شد سرمايه حيرانيم
  • تا ز خنجر تنگناي سينه ام بشکافتي
    صد در رحمت گشودي بر دل زندانيم
  • ناله ام گر بشنود صياد در کنج قفس
    فرق نتواند نمود از طاير بستانيم
  • مرا که شير نکردي شکار در ميدان
    کنون اسير غزالان عنبرين مويم
  • اين است اگر جلوه معشوق فروغي
    در مرحله عشق نشايد که نپويم
  • زلفت ز کمند پيچ در پيچ
    درويش گرفت و پادشا هم
  • در دور دهان و چشم ساقي
    از زهد برستم از ريا هم
  • حلقه در گوش پير ميکده ايم
    خانه بر دوش ملک پادشهيم
  • نمي ماند شکيبم در محبت
    چو مي ميرد يکي از ناشکيبان
  • کشد سر در گريبان ماه و خورشيد
    چو بگشايي ز هم چاک گريبان
  • دادگرا دعاي من کرده به دشمنان تو
    آن چه نموده در جدل تيغ اجل به سرکشان
  • وقت نماز چون رود روي تو در حضور دل
    کز خم ابروان شدي قبله نماي عاشقان
  • بس که کارم سخت شد از سخت گيريهاي عشق
    مرگ را آسان گرفتم در کنار خويشتن
  • زان فکندستي به محشر وعده ديدار خويش
    تا جهاني را کشي در انتظار خويشتن
  • عرضه دادم در بر جانان وفاي خويشتن
    زير تيغ امتحان رفتن به پاي خويشتن
  • تا نگردد خون من در حشر دامن گير او
    اول از قاتل گرفتم خون بهاي خويشتن
  • کمال کامراني در محبت چيست مي داني
    بتي را پادشاهي دادن و خود را گدا کردن
  • به چشم پاک بنگر مجمع پاکيزه رويان را
    که در کيش نظربازان، خطا باشد خطا کردن
  • هنوز در غم جانان نداده ام جان را
    گمان نبود که صبر اين قدر توان کردن
  • سر حلقه سلامت در دام او فتادن
    سرمايه ندامت از بام او پريدن
  • داني که از تفسير دوستي چيست
    از جان خود گذشتن، در خون خود تپيدن
  • آسايشي ز کوشش در عاشقي نديديم
    تا کي توان فروغي دنبال دل دويدن
  • در پاي قدح بنشين زيبا صنمي بگزين
    اسباب ريا برچين، کمتر ز دعا دم زن
  • گر تکيه دهي وقتي، بر تخت سليمان ده
    ور پنجه زني روزي، در پنجه رستم زن