167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان فروغي بسطامي

  • زلف و خط و خال او فروغي
    در ماتم عاشقان سيه پوش
  • اسير گشته دلم رد چه زنخداني
    که يوسف دل جمعي فتاده در چاهش
  • کسي که دوش بدان در به خاکساري رفت
    کنون بيا به تماشاي حشمت و جاهش
  • نظر ز چاه زنخدان آن چگونه بپوشم
    که يوسف دلم افتاده در ميانه چاهش
  • سزد که بر سر آتش بيفکنيم دلي را
    که رخنه در دل خوبان نکرد ناوک آهش
  • ميان معرکه تا کي دلم ربوده به افسون
    که مار بوالعجبي خفته در ميان کلاهش
  • کاش در پرده شب و روز بپوشي رويت
    تا ننازد فلک سفله به خورشيد و مهش
  • در پا مريز حلقه زلف بلند خويش
    ترسم خدا نکرده شوي پاي بند خويش
  • يا از شکنج طره کمندي به ره منه
    يا رحمتي به آهوي سر در کمند خويش
  • با ناله در غم تو ز بس خو گرفته ام
    آسوده ام به ناله ناسودمند خويش
  • در راه عشق من نگذشتم ز کام خويش
    گامي ميسرم نشد از اهتمام خويش
  • گر در محبت تو بريزند خون من
    خود روز رستخيز شوم عذرخواه خويش
  • روزي اگر در آينه افتد نگاه تو
    مفتون شوي ز فتنه چشم سياه خويش
  • درمانده ام به عالم عشقش ز بي کسي
    آه ار نگيردم غم او در تباه خويش
  • فارغ نشد فروغي از آن شمع خانه سوز
    تا آتشي ز ناله نزد در سراي خويش
  • داني چرا نشسته به خاکستر آفتاب
    تا بنگري در آينه روي نکوي خويش
  • بوسيدن گلوي تو بر من حرام باد
    گر در محبت تو نبرم گلوي خويش
  • امشب فروغي آن مه بيدار بخت را
    در خواب کردم از لب افسانه گوي خويش
  • گوشه ابروي معشوقت نيايد در نظر
    تا نريزد خونت از شمشير خون افشان عشق
  • در دير مغان باده ننوشم به چه دانش
    وز مغبچگان ديده بپوشم به چه ادراک
  • شوق تو در هم شکست پنجه شاهين صبر
    عشق تو لشکر کشيد بر سر سلطان دل
  • در طلب چشم تو دور به آخر رسيد
    آه که آن هم نشد حاصل دوران دل
  • رشته عقلم گسيخت بر سر سوداي عشق
    گوهر اشکم بريخت بر در دکان دل
  • پرده تن را به دست شوق دريديم
    تا نشود در ميان ما و تو حايل
  • دم نتوان زد به مجلسي که در آن جا
    مهر خموشي زدند بر لب قايل