167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

ديوان فروغي بسطامي

  • تعيين دل مکن بر خوبان سنگ دل
    زيرا که در شکستن دلها معينند
  • ماهي نديده ام چو تو در چارسوي حسن
    خودراي و خودنما، خودآراي خودپسند
  • يارب چه صورتي تو که در کارگاه چشم
    مردم همي خيال تو تصوير مي کنند
  • در صيدگاه عشق همه زخم کاري است
    اول ترحمي که به نخجير مي کنند
  • ملکي که در تصرف شاهان نيامده
    ترکان به يک مشاهده تسخير مي کنند
  • گر خون محبان خوري از تاب محبت
    پاداش عمل در همه باب از تو نخواهند
  • مردم ز سيه چشم تو در ميکده عشق
    مستند به حدي که شراب از تو نخواهند
  • گرد بيداري نمي گردد کسي در روزگار
    کز خمارين چشم او داروي خوابش مي دهند
  • کي جهان سوختي از عشق جهان سوز اگر
    در جهان جلوه آن حسن جهان گير نبود
  • نازم آن شست کمان کش که به جز پيکانش
    خواهشي در دل خون گشته نخجير نبود
  • حلقه دام نجات است خم طره دوست
    واي بر حالت مرغي که در اين دام نبود
  • منت پيک صبا را نکشيدم در عشق
    که ميان من او حاجت پيغام نبود
  • فتنه در شهر ز هر گوشه نمي شد پيدا
    چشم فتان تو گر فتنه ايام نبود
  • گر نبودي کوه اندوه محبت در ميان
    لقمه اي هرگز بقدر اشتهاي من نبود
  • داني از بهر چه کامم را دهان او نداد
    انتها در خواهش بي منتهاي من نبود
  • از دعا آخر فروغي حاصلم شد مدعا
    تا نپنداري اجابت در دعاي من نبود
  • تا به درها نروي هر سحري کي داني
    که دري غير در ميکده بگشاده نبود
  • واقف از داغ دل لاله نخواهد بودن
    هر نهادي که در آن داغ تو بنهاده نبود
  • آشناي حرمي بوده ام از جذبه عشق
    که در آنجا گذر محرم و بيگانه نبود
  • با وجود غزل شاه فروغي چه کند
    زان که در طبع گدا گوهر يک دانه نبود
  • داني قيامت از چه ندارد سر قيام
    در انتظار قامت رعناي او بود
  • زان شکستم به هم آيينه خودبيني را
    که نگاهم همه در آينه روي تو بود
  • پيش صاحب نظران صورت بر ديوار است
    آن که در صورت زيباي تو حيران نشود
  • تاکسي ذره صفت پاک نگردد در عشق
    قابل تربيت مهر درخشان نشود
  • مهجورم از وصال تو در عين اتصال
    محروم آن که محرم اسرار مي شود