167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان فروغي بسطامي

  • خواص باده ز آب حيات بيشتر است
    علي الخصوص که در شيشه بيشتر ماند
  • ستوده خان معير که در ممالک شاه
    به مهر او همه جا گنج معتبر ماند
  • قدم به خاک فروغي نهد پي درمان
    به درد عشق جگر خسته اي که در ماند
  • چو درآيم خم زلف تو به چوگان بازي
    اي بسا گوي که در حسرت چوگان ماند
  • واقف از معني خورشيد ازل داني کيست
    آن که در صورت زيباي تو حيران ماند
  • جز ندامت ثمري عشق ندارد آري
    هر که شد در پي اين کار پشيمان ماند
  • ظل حق ناصردين ماه فلک، شاه زمين
    آن که در بزم به خورشيد درخشان ماند
  • در خور دولت بيدار نگردد هرگز
    آن که شب تا سحر از عشق تو بيدار نماند
  • خسته ام کرد چنان در محبت که طبيب
    تا خبردار شد از هستيم آثار نماند
  • تا صبا دم زده از طره مشک افشانش
    مشک خون ناشده در طبله عطار نماند
  • گردشي ديدم از آن چشم فروغي که مرا
    هيچ حاجت به در خانه خمار نماند
  • سروقدي دلم از طرز خراميدن برد
    که مرا در پي او قوت رفتار نماند
  • گر بت من ز در دير درآيد سرمست
    از حرم بانگ برآرند که اسلام نماند
  • نام نيک ار طلبي گرد خرابات مگرد
    که در اين کوچه کسي نيست که بدنام نماند
  • خلوت خاص تو مخصوص دل خاصان است
    خاصه وقتي که در آن رهگذر عام نماند
  • آن چنان آتش سوداي تو افروخته شد
    که دل سوخته ام در طمع خام نماند
  • ميگساران چنگ تا در گردن مينا زدند
    دعوي گردن کشي با چرخ مينا کرده اند
  • سودها بردند تجاري که در بازار عشق
    نقد جان را با متاع بوسه سودا کرده اند
  • التفاتي نيست خوبان را به حال عاشقان
    تا مثال خويش در آيينه پيدا کرده اند
  • صورتي را کاو ز کف دين فروغي را ربود
    معنيش در پرده خاطر مصور کرده اند
  • مرغ دل در سينه ام امشب فروغي مي تپد
    لشکر ترکان مگر قصد شبيخون کرده اند
  • مستان بزم عشق شرابي نداشتند
    در عين بي خودي مي نابي نداشتند
  • در مکتب محبت آن مه فروغيا
    الا کتاب مهر کتابي نداشتند
  • بر روي کسي بخت گشايد در دولت
    کو منظر زيباي تو بيند نظري چند
  • فرياد که شد از دل سنگين تو نوميد
    آهي که در آن بود اميد اثري چند