167906 مورد در 0.81 ثانیه یافت شد.

ديوان فروغي بسطامي

  • دعاي مرا بي اثر خواست ماهي
    که تاثير در هر دعا مي گذارد
  • سزد گر ببوسد لبت را فروغي
    که در بزم سلطان ثنا مي گذارد
  • شها ثناي تو در دست قدسيان افتاد
    که هر چه بنده نوشتم فرشته از بر کرد
  • زنهار به مست در مي خانه مخنديد
    کاين بي خبري با خبر از خويشتنش کرد
  • گر آدمي درآيد در عالم خدايي
    آدم ز نو توان ساخت عالم بنا توان کرد
  • شيخ تا حلقه زنار سر زلف تو ديد
    هيچ در دل هوس سبحه صد دانه نکرد
  • آگهي هيچ ز کيفيت مستانش نيست
    آن که در پاي قدح نعره مستانه نکرد
  • سيل غمت فتاد به فکر خرابي ام
    چندان که در خرابه من جغد خانه کرد
  • در ناف آهوان ختا نافه گشت خون
    تا جعد مشک بوي تو را باد شانه کرد
  • تيغ ستم کشيده به سر وقت من رسيد
    الحق که در حقم کرم بي کرانه کرد
  • سال ها کردم به صافي خدمت ميخانه را
    تا مي صاف محبت در وجودم خانه کرد
  • سر حق را بر سر دار فنا کرد آشکار
    در طلب منصور الحق همت مردانه کرد
  • گر بر خرابي بگذري سويش به خواري ننگري
    کايام گنج گوهري در گنج ويران پرورد
  • پيري فروغي سوي من دارد نظر در انجمن
    کز يک فروغ خويشتن صد مهر رخشان پرورد
  • خجلت عشق به حدي است که در مجلس دوست
    آستين هم نتوان بر مژه پرنم زد
  • چشم مستش اگر از خواب گران برخيزد
    اي بسا فتنه که در دور زمان برخيزد
  • عجبي نيست که در صحبت آن تازه جوان
    پير بنشيند و آن گاه جوان برخيزد
  • ترسم افزوني صيدي که در اين صيدگه است
    نگذارد که خدنگش ز کمان برخيزد
  • خون به پيمانه کشي مغبچگان بنشينند
    کس نيارد ز در دير مغان برخيزد
  • در همه عمر به جز عشق نکردم کاري
    آه اگر حاصل اين کار ندامت باشد
  • کي توان باده ننوشيد در ايام بهار
    گر قدح ريخت سر شيشه سلامت باشد
  • نشود صدرنشين در مي خانه عشق
    آن که شايسته محراب امامت باشد
  • مشت خاکم ز لحد رقص کنان برخيزد
    وعده وصلش اگر در صف محشر باشد
  • واقف از حال پراکنده دلان داني کيست
    دل جمعي که در آن جعد معنبر باشد
  • گر تو در مجلس فردوس نباشي ساقي
    مي ننوشم اگر از چشمه کوثر باشد