167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

ديوان فروغي بسطامي

  • غبار رزمگهش بر سر سماوات است
    شهاب تيزپرش در دل شياطين باد
  • صبر از دل من مخواه در عشق
    کشتي نرود چو لنگر افتاد
  • از خال و خط تو آتش رشک
    در طبله مشک و عنبر افتاد
  • دل در انديشه آن زلف گره گير افتاد
    عاقلان مژده که ديوانه به زنجير افتاد
  • بر بست به راستي ميان را
    در بندگي تو سرو آزاد
  • نامه گر سوخت ز تحرير فروغي نه عجب
    که ز تفسير غمت شعله در اقلام افتاد
  • تار سر زلفت ز گران باري دل ها
    صد بار سراسيمه در آغوش تو افتاد
  • از چشم ترم جوش زند خون دمادم
    تا در جگرم خار جگرجوش تو افتاد
  • خون مي چکد از گلبن اشعار فروغي
    تا در طلب غنچه خاموش تو افتاد
  • هر دل که خبردار شد از عيش دو عالم
    در فکر خريداري غم هاي تو افتاد
  • سودازده اي را که به جان دسترسي بود
    در فکر خريداري کالاي تو افتاد
  • يارب چه جواني تو که پاي دل پيران
    در بند سر زلف سمن ساي تو افتاد
  • خون همه عشاق وفاکيش جفاکش
    در گردن بازوي تواناي تو افتاد
  • در مملکت حسن بزن سکه شاهي
    کاين قرعه به نام رخ زيباي تو افتاد
  • صد بار دل افتاد در آن چاه زنخدان
    يک بار اگر يوسف کنعان به چه افتاد
  • در مرحله عشق تو اي سرو قباپوش
    چندان بدويديم که از سر کله افتاد
  • به هواي دهنت نقد روان بايد باخت
    در بهاي سخنت جان جهان بايد داد
  • پنجه در چنبر آن زلف دوتا بايد زد
    تکيه بر حلقه آن موي ميان بايد داد
  • آن روز ملائک همه در سجده فتادند
    کز پرده رخت را ملک العرش نشان داد
  • هر اسم معظم که خدا داشت فروغي
    در خاتم انگشت سليمان زمان داد
  • مهي ز مهر مي از شيشه ريخت در جامم
    که خوشه عرقش گوش مال پروين داد
  • چنان حبيب خجل شد ز اشک رنگينم
    که در حضور رقيبم شراب رنگين داد
  • ببين چه مي کشم از دست پاسبان درش
    که مي برم به در شاه ناصرالدين داد
  • به ياد شمع رخت آهي از دلم سر زد
    که در دل شب تاريک روشنايي داد
  • بي چون اگر گناه شمارد نگاه را
    پس در رخ تو اين همه خوبي چرا نهاد