نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.
ديوان فروغي بسطامي
غبار رزمگهش بر سر سماوات است
شهاب تيزپرش
در
دل شياطين باد
صبر از دل من مخواه
در
عشق
کشتي نرود چو لنگر افتاد
از خال و خط تو آتش رشک
در
طبله مشک و عنبر افتاد
دل
در
انديشه آن زلف گره گير افتاد
عاقلان مژده که ديوانه به زنجير افتاد
بر بست به راستي ميان را
در
بندگي تو سرو آزاد
نامه گر سوخت ز تحرير فروغي نه عجب
که ز تفسير غمت شعله
در
اقلام افتاد
تار سر زلفت ز گران باري دل ها
صد بار سراسيمه
در
آغوش تو افتاد
از چشم ترم جوش زند خون دمادم
تا
در
جگرم خار جگرجوش تو افتاد
خون مي چکد از گلبن اشعار فروغي
تا
در
طلب غنچه خاموش تو افتاد
هر دل که خبردار شد از عيش دو عالم
در
فکر خريداري غم هاي تو افتاد
سودازده اي را که به جان دسترسي بود
در
فکر خريداري کالاي تو افتاد
يارب چه جواني تو که پاي دل پيران
در
بند سر زلف سمن ساي تو افتاد
خون همه عشاق وفاکيش جفاکش
در
گردن بازوي تواناي تو افتاد
در
مملکت حسن بزن سکه شاهي
کاين قرعه به نام رخ زيباي تو افتاد
صد بار دل افتاد
در
آن چاه زنخدان
يک بار اگر يوسف کنعان به چه افتاد
در
مرحله عشق تو اي سرو قباپوش
چندان بدويديم که از سر کله افتاد
به هواي دهنت نقد روان بايد باخت
در
بهاي سخنت جان جهان بايد داد
پنجه
در
چنبر آن زلف دوتا بايد زد
تکيه بر حلقه آن موي ميان بايد داد
آن روز ملائک همه
در
سجده فتادند
کز پرده رخت را ملک العرش نشان داد
هر اسم معظم که خدا داشت فروغي
در
خاتم انگشت سليمان زمان داد
مهي ز مهر مي از شيشه ريخت
در
جامم
که خوشه عرقش گوش مال پروين داد
چنان حبيب خجل شد ز اشک رنگينم
که
در
حضور رقيبم شراب رنگين داد
ببين چه مي کشم از دست پاسبان درش
که مي برم به
در
شاه ناصرالدين داد
به ياد شمع رخت آهي از دلم سر زد
که
در
دل شب تاريک روشنايي داد
بي چون اگر گناه شمارد نگاه را
پس
در
رخ تو اين همه خوبي چرا نهاد
صفحه قبل
1
...
4342
4343
4344
4345
4346
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن