167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان فروغي بسطامي

  • نياز مي کشدم در گذرکه صنمي
    که زير هر قدمش جان نازنيني هست
  • فروغي از کف من برده آفتابي دل
    که در مجاورتش جعد عنبريني هست
  • تا بر اطراف رخت جعد چليپايي هست
    هر طرف پاي نهي سلسله در پايي هست
  • آن قدر در خم گيسوي تو دل پنهان است
    کز دل گمشده ما اثري پيدا نيست
  • عجبي نيست که سر خيل نظر بازانم
    کز تو در خيل بتان خوب تري پيدا نيست
  • گر در آخر نفسم هم نفسي خواهي کرد
    نفسي از نفس بازپسين خوش تر نيست
  • آنچنان کعبه دل را صنمي ويران ساخت
    که کس از بهر خدا در پي تعميرش نيست
  • کامي از آهوي مقصود فروغي نبرد
    هر که در دشت محبت جگر شيرش نيست
  • در صف عشاق گو لاف نظربازي مزن
    آن که دامانش ز خون ديده مالامال نيست
  • من نه تنها کشته خواهم گشت در ميدان عشق
    هيچکس را ايمني زان غمزه قتال نيست
  • امروز در ميانه عشاق روي تو
    مانند بنده هيچ عزيزي ذليل نيست
  • بيگانه را به کوي خود اي آشنا مخوان
    کاهل جحيم در خور باغ نعيم نيست
  • اثري آه سحر در تو ندارد، فرياد
    ور نه آه سحري را اثري نيست که نيست
  • من مسکين نه همين خاک درش مي بوسم
    خاک بوس در او تاجوري نيست که نيست
  • قابل بندگي خواجه نگرديد افسوس
    ور نه در طبع فروغي هنري نيست که نيست
  • نقد زاهد قابل آن شاهد زيبا نشد
    زان که هر جان مقدس در خور جانانه نيست
  • باز در فکر اسيران کهن افتادي
    به کمند تو مگر تازه گرفتاري نيست
  • دامن گوهر مقصود به دستش نفتد
    هرکه را در دل شب چشم گهرباري نيست
  • اثري در نفس پير مغان است ار نه
    سبحه شيخ کم از حلقه زناري نيست
  • از لب ساقي سر مست فروغي ما را
    نشئه اي هست که در خانه خماري نيست
  • در راه خطرناک طلب گم شدم آخر
    زيرا که درين ورطه مرا راهبري نيست
  • در کوي خرابات رسيدم به مقامي
    کانجا ز کرامات فروشان اثري نيست
  • جز دردسر از درد کشي هيچ نديدم
    افسوس که در بي خبري هم خبري نيست
  • کي اش مجنون ليلي مي توان گفت
    کسي کافسانه در هر محفلي نيست
  • نشاطي هست در قربان گه عشق
    که مقتولي ملول از قاتلي نيست