167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان فروغي بسطامي

  • کس کان لعل و عارض ديد گفتا
    زهي کوثر که در خلدبرين است
  • کمان ابرو بتي دارم فروغي
    که از هر سو بتان را در کمين است
  • تا تو سوار سمند برق عناني
    خرمن مه در ميان خانه زين است
  • رفتن به سلامت ز در دوست گمان است
    مردن به ملامت ز غم عشق يقين است
  • مرا زمانه در آن آستانه جا داده ست
    چنين مقام کسي را بگو کجا داده ست
  • تنگ شد در شکرستان دل طوطي گويا
    دهن تنگ تو بر تنگ شکر خنديده ست
  • چون جرس در سينه مي نالد دل زارم مگر
    نوسفر ماهي ميان کاروان تازه است
  • گر شاهد درد دل عاشق رخ زرد است
    در دعوي عشق تو مرا طرفه گواهي است
  • در کوي کسي عشق فکنده ست به چاهم
    کز هر طرفش يوسفي افتاده به چاهي است
  • انديشه اي از فتنه افلاک ندارد
    آن را که ز خاک در مي خانه پناهي است
  • داند چگونه جان فروغي به لب رسيد
    هر کسي که در طريق طلب دردمندتست
  • غالبا غالب نگردد با تو دست روزگار
    زين توانايي که در سرپنجه سنگين تست
  • بس دل اسير زلف و زنخدان نموده اي
    بس يوسف عزيز که در بند چاه تست
  • شاهان به هيچ حيله مسخر نکرده اند
    ملکي که در تصرف خيل و سپاه تست
  • روزي که صف کشند خلايق پي حساب
    جرمي که در حساب نيايد گناه تست
  • مستان ز باده هاي دمادم نديده اند
    کيفيتي که در نگه گاه گاه تست
  • چشم تماشاي خلق در رخ زيباي اوست
    هر که نظر مي کني محو تماشاي اوست
  • هر که به سوداگري رفت به بازار عشق
    مايه سود جهان در سر سوداي اوست
  • شادي امروز دل از غم رويش رسيد
    ديده اميد من در ره فرداي اوست
  • در طلب وصل او طبع غزل خوان من
    تشنه لب خون من لعل شکرخاي اوست
  • دامن آن ترک را سخت فروغي بگير
    زان که مرا دادها بر در داراي اوست
  • در عين خشم اهل هوس را به خون کشيد
    کامي که خواستيم روا کرد چشم دوست
  • کس نکردي بار ديگر آرزوي زندگي
    گر نبودي در قيامت قامت دل جوي دوست
  • صولجانش عنبرين زلف است در ميدان من
    گوي آن سيمين زنخدان است گويي نيست هست
  • تنها نه همين اسب من اول قدم افتاد
    کافتاده در اين باديه هر سو فرسي هست