نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.
ديوان فروغي بسطامي
عشق طغيانش به حدي شد که جان
در
ميان ما و جانان حايل است
خاک کوي دوست دامن گير ماست
وين کسي داند که پايش
در
گل است
در
دور سيه چشم تو مردم همه مستند
دوري به ازين چشمي اگر ديده کدام است
افسوس که
در
خلوت خاصت نشسته
وز هر طرفي بر سر من شورش عام است
امشب ز روي مهر مهي
در
سراي ماست
کز يمن مقدمش سر مه زير پاي ماست
ما از ازل رضا به قضاي خدا شديم
زان تا ابد رضاي قضا
در
رضاي ماست
عهدي نبسته ايم که
در
هم توان شکست
سختي که هيچ سست نگردد وفاي ماست
شربتي
در
دو لعل جانان است
که خيالش مفرح جان است
از پي قتل مردم دانا
تيغ
در
دست طفل نادان است
دلم از ناله شعله
در
خرمن
چشمم از گريه خانه ويران است
ميان به کشتن من بسته اي و خرسندم
که
در
ميانه نخستين حجاب ما جان است
مجاور سر کوي تو اي بهشتي رو
اگر به خلد رود
در
بلاي زندان است
بگو چگونه کنم دعوي مسلماني
که
در
کمين من آن چشم نامسلمان است
قاصد فرخنده پي از
در
جانان رسيد
جان گران مايه را وقت فدا کردن است
يک تجلي همه را سوخت فروغي امشب
مگر آن شمع فروزنده
در
اين انجمن است
آن که
در
هيچ جا قرارش نيست
دل بي صبر و بي قرار من است
پي طفلان نوش لب گيرد
طفل اشکي که
در
کنار من است
من آن وجود شريفم که
در
قلمرو عشق
کمينه خاک رهت جان نازنين من است
فروغي از شرف خاک آستانه دوست
تجلي کف موسي
در
آستين من است
تو و زلفي که عنبر ساراست
من و اشکي که
در
مکنون است
مي حرام است خاصه
در
رمضان
جز بر آن لعل لب که ميگون است
به تلخ کامي عشاق تنگ دل رحمي
تو را که تنگ شکر
در
دهان شيرين است
بدين طمع که شود قابل سواري شاه
سمند سرکش گردون هميشه
در
زين است
جدا تا مانده ام از آستانش
تو گويي گريه ام
در
آستين است
غزالي
در
کمند آورده بختم
که چين زلف او آشوب چين است
صفحه قبل
1
...
4338
4339
4340
4341
4342
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن