نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.
ديوان فروغي بسطامي
افسانه جان دادن خود هيچ فروغي
در
حضرت جانان نتوان گفت که عيب است
گيرم به خون ديده نويسم رساله را
کس را
در
آن حريم چه حد رسالت است
در
عمر خود به هيچ قناعت نموده ام
تا روزيم به تنگ دهانش حوالت است
برخيز تا به پاي شود روز رستخيز
وانگه ببين شهيد غمت
در
چه حالت است
داغي است که
در
سينه صد چاک نهفتند
هر لاله که از خاک شهيدان تو برخاست
در
کار فروبسته عشاق فکندند
هر عقده که از زلف پريشان تو برخاست
صد ولوله
در
مردم صاحب نظر انداخت
هر فتنه که از نرگس فتان تو برخاست
در
انجمن باده کشانش ننشانند
پيمانه کشي کز سر پيمان تو برخاست
دي
در
ميان مستي خنجر کشيده برخاست
وز ما بجز محبت جرمي نديده برخاست
صيد دل حريصم از شوق تير ديگر
از صيدگاه خونين
در
خون تپيده برخاست
غم زمانه مرا سخت
در
ميانه گرفت
بيا فداي تو ساقي که وقت امداد است
پيکر زيبا به زير جامه ديبا
آتش سوزنده
در
ميان پرند است
چگونه
در
غم او دعوي وفا نکنم
که شاهدم دل مجروح و چشم خون بار است
هنوز قابل اين فيض نيستم
در
عشق
وگرنه از پي قتلم بهانه بسيار است
ز سوز ناله مرغ چمن توان دانست
که
در
محبت گل مو به مو گرفتار است
فروغي آن رخ رخشنده زير زلف سياه
تجلي مه تابنده
در
شب تار است
سر غم عشق را
در
دل اندوهناک
هر چه نهان مي کني از همه پيداتر است
عارف خونين جگر تشنه لب لعل دوست
واعظ کوته نظر
در
طلب کوثر است
هر گرفتار که
در
بند تو مي نالد زار
مي برد حسرت صيدي که گرفتارتر است
همه از زورمند
در
حذرند
من ز سرپنجه اي که بي زور است
مي فروش از لب تو وام گرفت
نشئه اي که آن
در
آب انگور است
گر خشم کند لعبت منظور وگر ناز
صاحب نظر آن است که
در
عين نياز است
نازنده درآمد ز
در
آن شوخ فروغي
هنگام نياز من و هنگامه ناز است
من
در
همه احوال خوشم، تا تو نگويي
کز بهر کسي شادي پاينده محال است
کس
در
عقبش قوت رفتار ندارد
همراهي آن سرو خرامنده محال است
صفحه قبل
1
...
4337
4338
4339
4340
4341
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن