167906 مورد در 0.20 ثانیه یافت شد.

ديوان فروغي بسطامي

  • تا در پي دهانش بگذاشتم قدم را
    گفتم به هر وجودي کيفيت عدم را
  • پيش صنم پرستان بالا گرفت کارم
    تا در نظر گرفتم بالاي آن صنم را
  • هر سو دلي به خواري در خاک ره ميفکن
    تا کي ذليل سازي دلهاي محترم را
  • روزي رمق گرفتم در شاعري فروغي
    کز شعر من خوش آمد شاه قضا رقم را
  • داد آگهي ز خاصيت آب زندگي
    زهري که ريخت عشق تو در انگبين مرا
  • گشتم نشان سخت کماني فروغيا
    يا رب مباد چشم فلک در کمين مرا
  • خون آهوي حرم را در حرم خواهند ريخت
    محرمان بينند اگر آهوي مشکين مرا
  • گفتم آيا نخل اميدم به بر خواهد رسيد
    گفت اگر در بر بگيري سرو سيمين مرا
  • در محبت يک نفس آسايشم حاصل نشد
    کز پس هر عافيت چندين الم دادي مرا
  • فارغم در غم عشق تو ز ويراني دل
    که خرابي نرسد مملکت ويران را
  • ميديد اگر لعل تو را چشم سليمان
    مي داد در اول نظر از دست نگين را
  • در دايره تاج وران راه ندارد
    هر سر که به پاي تو نساييد جبين را
  • باد غيرت آتش زد، در سراي عطاران
    تا به چهره افشاندي، چين زلف مشکين را
  • در کمال خرسند، نيش غم توان خوردن
    گر به خنده بگشايي آن دو لعل نوشين را
  • گر تو در بتکده با زلف چو زنار آيي
    بت پرستان نپرستند بت سيمين را
  • کارخانه ماني در زمانه گم گردد
    گر ز پرده بنمايي زلف و خال مشکين را
  • کشته تو در محشر خون بها نمي خواهد
    گر به خونش آلايي ساعد بلورين را
  • سبوي باده نوشيدم ، نگار ساده بوسيدم
    ندانم پيش فضلش در شمار آرم کدامين را
  • داني که عاشقان ز چه در خون طپيده اند
    بيني گر آن کرشمه بيگاه وگاه را
  • دوستان شاه را در عين شادي ديده ام
    چرخ تا برکنده بهر دشمنانش چاه را
  • شاهنشهي که حاجب دولت سراي او
    بر خسروان گشوده در بارگاه را
  • سروي است قد شاه که در بوستان سحاب
    شويد به آب چشمه مهرش گياه را
  • گر در شاه وار شود بس عجب مدار
    بر سنگ اگر کند ز عنايت نگاه را
  • تا بست نقش صورت او صورت آفرين
    در هم شکست دايره کارگاه را
  • آشنايي هاي آن بيگانه پرور بين، که من
    مي خورم در آشنايي حسرت بيگانه را