167906 مورد در 0.18 ثانیه یافت شد.

ديوان فرخي سيستاني

  • نباشد کوه را وقت درنگ تو در نگ تو
    جهان هرگز نخواهد تا توباشي آدرنگ تو
  • چو هندوي فلان، رضوان به در، دربان تو بودي
    درخت طوبي اندر ساحت بستان تو بودي
  • ماه فروردين جهانرا از در ديدار کرد
    ابر فروردين زمين را پر بت فرخارکرد
  • چشم نيلوفر چو چشم ماندگان در خواب شد
    تانم نسيان دو چشم لاله را بيدار کرد
  • تيز بازاري همي بينم سخا را نزد او
    اينت بازاري که در گيتي چنين بازار نيست
  • شير، گر عدلش برانگيزد، در اقليمي دگر
    دست و پايش لرزه گيرد چون شکاري بنگرد
  • دوستانش را شود حنظل طبر زد در مذاق
    هر سو موبر تن برخواه او زوبين شود
  • چو ديده و نعمت بيند به کف درم نبود
    سر بريده بود در ميان زرين طشت
  • جفا چه بايد کردن بر آنکه در تن او
    روان شيرينتر از هواي تو نيست
  • آنچنان کار بيکبار چنين داند شد
    در همه حال زهر کار نبايد ترسيد
  • آزار داري اي يار زيرا که يک زمستان
    بگذشت و کس نيامدروزي زمانه زين در
  • ما با هزار دستان خو داشتيم آنجا
    بيداد کرد و بيشي زاغ سيه بدين در
  • چون در ميان باغت دامي بگستريدند
    بازاغ درفتادي ناگه به دامت اندر
  • سنگست دلت مهر بر او تابان گه گه
    کز تافتن مهر گهر زايد در سنگ
  • خداي داند بهتر که چيست در دل من
    ز بس جفاي تواي بيوفاي عهدشکن
  • چو مهربانان در پيش من نهادي دل
    نبرد و برد دلم جز به مهرباني ظن
  • چون دوستان يکدل در پيش او نهادم
    بستد به دوستي دل ننمود دوستداري
  • سيراب اگر شود ز تواي ابر مرحمت
    در خشکسال هجر گياهي چه مي شود
  • نه بوسه فروشي تو به نرخي که سزاست
    نه بوسه خري بدانچه در حکم رواست
  • اين پند ترا نيامد آن روز پسند
    هين خيزو دهل در چو بنپذيري پند
  • از بهر سه بوسه اي بت بوسه شمر
    چو گاو به چرمگر، به من در منگر
  • اي گلبن نو رسيده در باغ بهار
    گلهاي ترا ز بيم خار بسيار
  • چونين تو به تک زهمگانان در مگذر
    نتوان به تکي به طوس شد جان پدر
  • در کرده خويش مانده اي اي درويش
    چه چون کندي فزون زاندازه خويش
  • نشگفت که از ستارگان دارم ننگ
    امروز که آفتاب دارم در چنگ