167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان فرخي سيستاني

  • هر علم را تمام کتابيست در دلش
    آري به جاهلي نتوان کرد مهتري
  • بسيار مانده نيست که بدهد ترا پدر
    آن چيز کز جهان توبدان چيز در خوري
  • در خواب جنگ بيني و از آرزوي جنگ
    وين از مبارزي بود و ازدلاوري
  • تا چون به دشت لاله درخشد بسان شمع
    در باغ چون چراغ بتابد گل طري
  • نگاري چو در چشم خرم بهاري
    نگاري چودر گوش خوش داستاني
  • سوي حجره او شدم دوش ناگه
    برون آمداز حجره در پرنياني
  • بخنديد و تابنده شد سي ستاره
    از آن خنده در نيمه نارداني
  • در من چه کوبي ، ره من چه گيري
    چه آرام گيرد دلت تا چناني
  • تو خواهي که من شاد و خوشنود باشم
    به سه بوسه خشک در ماهياني
  • صد انديشه در دل کن و پيش او رو
    زهر يک دهد مر ترا او نشاني
  • هزاران خزان بگذران در ولايت
    بهاري دل افروز با هر خزاني
  • به کبک ماند در پيش آن هماي جهان
    تو ازميانه درون تاز و کبک رابرباي
  • چو آفتاب فروزان به تخت ملک بمان
    چو آسمان فرا پايه در زمانه بپاي
  • روز عطا هرکفي از آن توابريست
    پس تو شب و روز در ميان بخاري
  • پيش تن دوستان ز رنج پناهي
    در جگر دشمنان فروخته ناري
  • وز که ري در نهاله گاه تو رانند
    روز شکار تو صد هزار شکاري
  • هر کجا در شدم از اول روز
    با مي اندر شدم و بر بط و ناي
  • تامه روزه در آميخت بدوي
    آنهمه رسم نکو ماند به جاي
  • با چنين ماه چنين جشن بود
    همچو در مزکت آدينه سراي
  • هر چه ناکرده بمانده ست ترا
    در بر او کن و اورافرماي
  • جوشن خويش در او پوش و مپوش
    تو برو بازوي خوبان فرساي
  • سپهبدي که چو خدمتگران به درگه اوست
    جمال ملک در آن طلعت جهان آراي
  • نه آب ديدم بر روي سروران حشم
    نه رنگ ديدم در روي لعبتان سراي
  • در سرايش پر خسروان و محتشمان
    چو جان و دل همه آنجا بخدمتش برپاي
  • باغي چنان که بر در او بگذري اگر
    ازهر گلي ندا همي آيد که اندرآي