167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان فرخي سيستاني

  • خاصه سراي آنکه چومن در جوار اوست
    وايمن چو من همي چرد از مرغزار او
  • درويشي و نياز نيارد نهاد پاي
    اندر جوار آنکه بود در جوار او
  • آگه شد از نهان دلش در فروتني
    آنکس که يافت آگهي از آشکار او
  • روزي به رزمگاه شبانگاه را نماند
    ناکشته هيچ دشمن او در ديار او
  • به قد تو گويي سرويست در ميان قباي
    به روي گفتي ماهيست بر نهاده کلاه
  • عجب نباشد اگر خدمتش ملوک کنند
    که در پرستش او بر زمين نهند جباه
  • همه زمستان در پيش برگرفته بود
    رهي دراز دراز و شبي سياه سياه
  • زهي شهي که مه و سال در پرستش تو
    همي کنند شهان بزرگ پشت دوتاه
  • در همه گيتي برسر ننهد هيچ شهي
    بي پرستيدن وبي طاعت او تاج وکلاه
  • کوه اگر گويد من راه خلافش سپرم
    لرزش باد بر او در فتد و کاهش کاه
  • غرض شاه در آن بود که آگاه شود
    از توانايي و قدرت که بدو داده اله
  • از فراوان شرر غم که مرا در دل بود
    گفتي اندر دل من ساخته اند آتشگاه
  • چو اندر آب روشن روز پنداري همي بينم
    غلامان تو اسبان کرده همبر بر در رمله
  • شهرياران را بيني بدر خانه او
    در شرف پيشتر و بيشتر از تخت و کلاه
  • ران گوران خورد آن کس که رود در پي شير
    درگه شاه پي شيرست آنگه درگاه
  • هرچه در شرط جوانمردي باشد بدهد
    هيچ کس ديد جوانمرد چنين؟ لا والله
  • من در آن حال ز خواب خوش بيدار شدم
    بنگريدم بت من داشت سر اندر خرگاه
  • آفرين کردم بر شاه فراوان وسزيد
    که چنان ماه به کف کردم در خدمت شاه
  • بکندهر چه شه ايران در خواهد ازو
    هر چه دشوارتر،اي شاه، تو از مير بخواه
  • در کف لاله خودروي نهد سرخ قدح
    راغ همچون پر طوطي شود از سبز گياه
  • در زمان حاتم طايي رااستاد شود
    هر بخيلي که بدست و دل تو کرد نگاه
  • کهتران را همه پاداش زخدمت بدهي
    در عقويت، کم از اندازه کني، وقت گناه
  • بهمه کار ترا يار و قرين بادخرد
    در همه حال ترا پشت و معين باداله
  • در اين دومه که من اينجا مقيمم از کف او
    به کام دل برسيدند زايري پنجاه
  • به نيکنامي اندر جهان زياد و مباد
    بجز به نيکي نام نکوش در افواه