167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان فرخي سيستاني

  • لاجرم بر در ايوان ملک مدح و ثناست
    پيش ازين بود شبانرزي فرياد و فغان
  • اي دل سوخته به آتش عشق
    مرمرا باز در بلا مفکن
  • چه چيزست مهر تو در هر دلي
    که شيرين تر از زر بود وز وطن
  • گفتم در آن دو زلف شکن بيش يا گره
    گفتايکي همه گره است و يکي شکن
  • گفتم چه چيز باشد زلفت در آن رخت
    گفتا يکي پرند سياه و يکي پرن
  • سواري بلند اسب را ره کند
    سنان تو در اليه کرگدن
  • ز عدل و ز انصاف تو در جهان
    نينديشد از شير شرزه شدن
  • ديده پيوسته در سراي پدر
    ز ايران را و شاعران برخوان
  • مرا بديد و به مژگان فرو کشيد ابرو
    ز بيم در تن من زلزله گرفت روان
  • هر آينه که سخن در ستايش مردم
    چنان نيايد کاندر ستايش رحمان
  • هر آينه چو دعا در صلاح خلق بود
    اجابتش را اميد باشد از يزدان
  • چون دلبري اندر عقيقين و شاخ
    چون لعبتي در بسدين پيرهن
  • پرورده اندر دامن مملکت
    پستان دولت روز و شب در دهن
  • سختم شگفت آيد که تا چون شده ست
    چندان فضايل جمع در يک بدن
  • ماهي به کش در کش چو سيمين ستون
    جامي به کف برنه چو زرين لگن
  • تازان چون کبک دري برکمر
    يازان چون سرو سهي در چمن
  • در خور آن فضل که خواهي ترا
    دولت و اقبال دهد ذوالمنن
  • بر در خانه تو بود روز وشب
    از ادبا و شعرا انجمن
  • صاحب در خواب همانا نديد
    آنچه تو خواهي ديد از خويشتن
  • چونان که گر خواهي در باديه
    سازي از و ژرف چهي را رسن
  • در دل کردم که چو بهتر شوم
    شعر به رش گويم و معني به من
  • نه همانا که هميشه ملکي خواهد کرد
    آنچه او کرد ز مردي به در ترکستان
  • گر چه در موکب او رايت سالاري نيست
    آلت و عدت آن داد مراو را سلطان
  • رايت از بهر نشان بايد و در موکب او
    بيست چيزست به از رايت منصور نشان
  • خواجه در مجلس بر تخت نشسته برشاه
    ديگران زير، کنون مرتبت خواجه بدان