167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

ديوان فرخي سيستاني

  • تا در سمنستان نتوان يافتن سمن
    چون بادمهرگان بوزد بر سمنستان
  • اگر اين جرم در خور ادبست
    چوب و شمشير وگردن اينک و ران
  • و برضاي پدر به غزو سوي روم
    در فکن اندر سراي قيصر شيون
  • دشمن گويم همي به شعر وليکن
    من بجهان در ترا ندانم دشمن
  • در هنر تو من آنچه دعوي کردم
    حجت من سخت روشنست و مبرهن
  • در سراي سعادت سراي خدمت اوست
    تو خادمان ملک را بجز سعيد مدان
  • چشمهاي تو ترا در جادوي تلقين کنند
    با دو جادوي مساعد، جادويي کردن توان
  • از سنان نيزه او نيستان در سينه ها
    همچنان باشد که راه آتش اندر نيستان
  • گر بروز صيد شير آواش ناگه بشنود
    بفسرد خون در تن او و آب گرددش استخوان
  • اينچنين ديدار در هر کار سلطان را بود
    عمر او پاينده باد و دولت او جاودان
  • صد سپهسالار خواهد بودوي را در سپاه
    هر يکي صد ره فزون از روستم درهر مکان
  • نيکخوتر زو همانا در جهان يک شاه نيست
    خوي نيکو بهتر از شاهي و ملک بيکران
  • گر هلاهل دردهان گيرد مثل مداح او
    با مديح او هلاهل نوش گردد در دهان
  • ملکابر در ميدان تو بودم يک روز
    اندر آن روز که کردي تو نشاظ چوگان
  • هر که را گفتم: اين کيست؟ مرا گفت که او
    آفتابست همي گوي زند در ميدان
  • در بلاگر ز تو بيزار شوم بيزارم
    از خدايي که فرستاد به احمد قرآن
  • درخت گل چو بدو باد بر جهد گويي
    همي نمايد طاووس جلوه در بستان
  • بر آن بهانه که شعري براه خواهم خواند
    بخانه در شد مي دست بردمي به فغان
  • در خزانه او پيش من گشاده و من
    گشاده دست و گشاده دل و گشاده زبان
  • کنون به لشکرخان آن کند سپهبد ما
    که در قديم نکرده ست رستم دستان
  • هزار بار شنيدم ز تو که در دل من
    ملک محمد چون گوهريست اندر کان
  • عادتي دارد بي عيب تر از صورت حور
    صورتي دارد پاکيزه تر از در ثمين
  • در طلب دشمنان شاه عنانش
    گاه به جيحون دهند و گاه به سيحون
  • از فزعش در همه ولايت سلطان
    شير نيايد ز هيچ بيشه به هامون
  • من در آن اندهم که رنج رسيد
    بر ميان تواز کشيدن آن