167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان فرخي سيستاني

  • سالار خراسان عضد دولت عالي
    يوسف پسر ناصر دين آن در آمال
  • گويند سزا گرد سزا گردد و اين لفظ
    هر گاه که جويند، بيابند در امثال
  • از گنج برون آرد مال و همه بدهد
    در گنج نهد شکر بزرگان بدل مال
  • ميران براو همچو الف راست در آيند
    گردند ز بس خدمت او گوژ تر از دال
  • اي فرخي ارنام نکو خواهي جستن
    گرد در اوگرد و جز آن خدمت مسکال
  • تازان ز در خانه سلطان بر او شو
    چون خوانده بوي مدحت سلطان به اجلال
  • روزي که تو باشير بشمشير در آيي
    شير از فزع تو بکند ديده به چنگال
  • در بيشه بگوش تو غرنبيدن شيران
    خوشتر بود از رود خوش و نغمه قوال
  • در جنگ ز چنگ تو به حيله نبرد جان
    کرگي که بداند حيل روبه محتال
  • پشت اورا موج آن دريا بدريا در فکند
    کز پس پشتش پديد آوردي از خون قتيل
  • ژنده پيلان کز در درياي سند آورده اي
    سال ديگر بگذراني از لب درياي نيل
  • دار اوبر پاي کرده در ميان مرغزار
    گرد کرده سنگ زيردار او چون ميل ميل
  • زان مي که در شب ز عکس خامش
    هر دم بر آيد ستاره بام
  • با ممکن است اين سخن برابر
    لفظيست اين در ميانه عام
  • يک ساعت ا زبس شکار کردن
    در خيمه او را نديدم آرام
  • در دشتها او توده بر آورد
    از گور و نخجير و از دد ودام
  • حال ازينگونه بود در همه شب
    زين کس آگه نبود، تا گه بام
  • لاجرم هر چه در جهان فراخ
    شير مردست و رادمرد تمام
  • در همه شغلها که دست برد
    نيکش آغاز و نيکتر انجام
  • تا جنگ بندگانش بديدند مردمان
    کس در جهان همي نبرد نام روستم
  • امسال نام چند حصار قوي نوشت
    در هر يکي شهي سپه آراي و محتشم
  • آنرا به سينه تيغ فرود آمده ز مغز
    وين را زپشت نيزه فرو رفته در شکم
  • وز بار بر گرفتن و با ناز تاختن
    در پشت سروهاي خرامان فتاده خم
  • برداشته خزينه و انباشته بزر
    صندوقهاي پيل و نه در دل هم و نه غم
  • از نکويي که عرف و عادت اوست
    نرسد در صفات او اوهام