167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان فرخي سيستاني

  • فرخي بنده توبر در تو
    از بساط تو بر کشيده دهاز
  • دوش ناگاه رسيدم به در حجره او
    چون مرا ديد بخنديد ومرا برد نماز
  • چشم بد دور کناد ايزد ازو کامروز اوست
    از پس ايزد در ملک جهان بي انباز
  • آنکه زير سم اسبان سپه خرد بسود
    به زماني در و ديوار حصار بشلنگ
  • آنکه ببريد سر برهمنان جمله به تيغ
    وانکه بشکست بتان بر در بتخانه گنگ
  • آنکه چون روي به خوارزم نهاد از فزعش
    روي لشکر کش خوارزم در آورد آژنگ
  • او چه دانست که خسرو ز سران سپهش
    کشته وخسته بهم در فکند شش فرسنگ
  • در اين ميانه فزون دارد از هزار کلات
    به هر يک اندر دينار تنگها بر تنگ
  • بزرگتر زو گر در جهان شهي بودي
    بر اسب کينه او بر کشيده بودي تنگ
  • خدايگان جهان شاد کام و کام روا
    کمينه چاکر بر در گهش دو صد هوشنگ
  • دلم به عشق تو در سختي و عنا خو کرد
    چنانکه آينه زنگ خورده اندر زنگ
  • هزار يک زان کاندر سرشت او هنرست
    نگار و نقش همانا که نيست در ار تنگ
  • هزار يک گر ازان ز آسمان در آويزد
    چنان بودکه ز کاهي کهي کنندآونگ
  • زير ابر اندر آسمان خورشيد
    خيره همچون در آب تيره نهنگ
  • زير برگ اندر آب پنداري
    همچو در زير روي زرد زرنگ
  • سايه تيغش ار به سنگ افتد
    گوهر از بيم خون شود در سنگ
  • امير سيد يوسف برادر سلطان
    در سخا و سر فضل و مايه فرهنگ
  • ز بس شتاب که جود تو بر خزينه کند
    درم همي نکند در خزانه تو درنگ
  • نشستگاه توبر تخت خسرواني باد
    نشستگاه عدوي تو در چه ارژنگ
  • چون خداوند سخا در کف رادتو بديد
    گفت با بخشش تو بس نبود بيت المال
  • يک تذرو فرستاد مرمرا که مگر
    بحيله آيم در بند حسن آن محتال
  • چو قطن ميري در زير پوشش منسوج
    براي پوزش باز امير خوب خصال
  • بسي نمانده که از جود حجره ها سازد
    ز بهر سايل در گنجهاي بيت المال
  • در روي من امروز بخندد لب اميد
    بر چهرمن امروز بخندد دل اقبال
  • از بس گل مجهول که در باغ بخنديد
    نزديک همه کس گل معروف شد آخال