167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان فرخي سيستاني

  • گفتم اي ترک در اين خانه مرا
    کودکانند چو گلهاي ببر
  • او ز بهر ما در کوشش و رنج
    ماگرفته همه زو ناز و بطر
  • در جهان هيچ کتابي مشناس
    کو نکرده ست دو سه باره زبر
  • همچو ابد الان در صومعه ها
    کند از هر چه حرامست حذر
  • عيد او فرخ و فرخ سر سال
    فرخي بر در او بسته کمر
  • بوستان سبز شد و مرغ در آمد به صفير
    ناله مرغ دلارام تر از نغمه زير
  • خامه در زير سر انگشتانش آن فعل کند
    که بدست کس ديگر نکندنيزه وتير
  • از پي رسم در آموختن نامه کنند
    نامه خواجه بزرگان و دبيران از بير
  • حق شناسيست که از بار خدايي نکند
    در حق هيچکسي تا بتواند تقصير
  • آن کيست کاندر آمد بازي کنان ازين در
    رويي چو بوستاني از آب آسمان تر
  • از رشک او دبيران انگشتها بدندان
    او گاه در ببارد زانگشت خويش و گه زر
  • زري همي چکاند دري همي فشاند
    کان در جهان بماند پاينده تا به محشر
  • آزار داري از يار زيرا که يک زمستان
    بگذشت و کس نيامد روزي زمانه تن در (؟)
  • مابا هزار دستان خو داشتيم آنجا
    بيدادکرد و بيشي زاغ سيه بر اين در
  • امروز ما و شادي امروز ما و رامش
    در زير هر درختي عيشي کنيم ديگر
  • جاويد شاد بادي، با خرمي زيادي
    بر کف مي مروق، در پيش يار دلبر
  • در تن پيل دلاور زهره گردد خون صرف
    گرد چشم شير شرزه مژده گردد نيشتر
  • سايه او برهماي افتاد روزي در شکار
    زان سبب بر سايه پر هماي افتاد فر
  • چونانکه چون ملک، ملکي نيست در جهان
    همچون وزير او به جهان نيست يک وزير
  • هشيار در مشاورت شه بود از آنک
    اندر خور مشاورت شه بود مشير
  • اين بود ملک را به جهان وقتي آرزو
    وين بود خلق را همه همواره در ضمير
  • گر در گذشته حمل غني بر فقير بود
    امروز با غني متساوي بود فقير
  • اي روبهان کلته به خس در خزيد هين
    کامد ز مرغزار ولايت درنده شير
  • طعني دگر در او نتواند زدن عدو
    جز آنکه ژاژ خايد و گويد که نيست پير
  • در مرغزار ملک خرامنده گشت شير
    آن روزگار شد که تهي بود مرغزار