نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.
ديوان فرخي سيستاني
تا نصيحت گر اوبود براو بود پديد
چون نصيحت ببريد آمد
در
کار غير
شکر يزدان جهانرا که چنين داند کرد
بر دل ما ز طرب باز کند چونين
در
با ز گرداند با خواجه بشادي و نشاط
صد هزاران دل خسته ز
در
کالنجر
در
دل بارخداي همه شاهان فکند
تا بدو صدر وزارت را بفزايد فر
درسراي پسران تو و
در
خدمت تو
پير گشتم تو بدين موي سياهم منگر
وقت آنست که بنشينم
در
کوشککي
تابي اندوه بپايان برم اين عمر مگر
روزگار تو بکام توو
در
خدمت تو
بسته شاهان و بزرگان جهان جمله کمر
خاصه گنه من که پس از طاعت ايزد
در
خدمت دستور ملک بودم هموار
فرخنده ترين دولت و فرخنده ترين ملک
وين هر دو نشان آمده
در
هر دو پديدار
بي آنکه
در
آيد بخزانه درمي سيم
اندر همه گيتي نه درم ماند و نه دينار
تو
در
خور او بودي و اودرخور توبود
ايزد برسانيد سزا را بسزاوار
خروش وناله بمن
در
فتادو رنگين گشت
زخون ديده مرا هر دو آستين وکنار
حديث نوشدن مه شنيده اي به خبر
بکاخ
در
شو و ماه و ستارگان باز نگر
نه بيهده سخنش
در
ميان خلق افتاد
نه خير خير ثنا گوي او شد آن لشکر
غم ناديدن آن ماه ديدار
مرا
در
خوابگه ريزد همي خار
جز او
در
پيش سلطان نيز کس بود
جز او سلطان غلامان داشت بسيار
از عشق فکندستي
در
گردن من طوق
وز رنج نهادستي بر گردن من بار
نشگفت گر از بخشش او زاير اورا
منسوج بود پرده و زرين
در
و ديوار
خانه نبود ساخته بي پوشش و بي
در
بستان نبود خرم بي سبزه واشجار
بر دست بيدبست ز پيروزه دستبند
در
گوش گل فکند ز بيجاده گوشوار
باغي ز بهر تو زنو افکنده چون بهشت
در
پيش او بسان سپهري يکي حصار
تا چند روز ديگر از آن هر وصيفتي
بر خويشتن بکار برد
در
شاهوار
از عطا و خلعت بسيار او با زايران
باز يابي تازه
در
هر انجمن صد يادگار
تا بنالد زندواف دلشده وقت ربيع
هر شب اندر باغ و
در
بستان بگلبن زار زار
ابر نوروزي بگريد وز سرشک چشم او
گل ز گلبن باز خندد
در
چمن معشوق وار
صفحه قبل
1
...
4316
4317
4318
4319
4320
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن