167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان فرخي سيستاني

  • آمد و مر مرا اشارت داد
    که بنه دل بر اين مبارک در
  • در گهي يافتي چنانکه کند
    مر ترا زود خواجه و مهتر
  • اي بهار در گرگان! نه بهاري ، که بهشت
    کس بهاري نشنيده ست ز تو خرم تر
  • در جهان هردو تني را سخن از منظر اوست
    منظرش نيکو، اندر خور منظر مخبر
  • بزرگواري کاندر ميان گوهر خويش
    پديدتر زعلم در ميان صف سوار
  • مبارزي که بمردي و چيره دستي و رنگ
    چنو يکي نبود در ميان بيست هزار
  • سلاح در خور قوت هزار من کندي
    اگر نيابد او را ز بهر بازي يار
  • درم کشست و کريمي که در خزانه او
    درم نيابد چندانکه بر کشد زوار
  • هميشه در بر او کودکي چو لعبت چين
    هميشه مونس او لعبتي چو نقش بهار
  • همچنان در خور از روي قياس
    کان ملک شمست اين مير قمر
  • همه از دولت او جويد نام
    همه در خدمت او دارد سر
  • شاد باد آن هنري مير که هست
    پادشاهي و شهي را در خور
  • يار کي يافته اي در خور خويش
    جهد آن کن که نکو داري يار
  • در جوانمردي جاييست که نيست
    وهم را از بر او جاي گذار
  • لاجرم بر در او چون ملکان
    چاکرانند بملک و به يسار
  • لهو رابا دل او باد سکون
    بخت را بر در او باد قرار
  • هر که اين خدمت از آن ماه بياموخت شود
    خدمت درگه سلطان جهانرا در خور
  • جنگجويي که چو در جنگ شود لشکرها
    خشک بر جاي بمانند چو بر تخته صور
  • گيتي از عدل بيارايد تا در گذرد
    عدل و انصاف ملک مسعود از عدل عمر
  • در جهان از شکه عدل تو بنشيند شور
    وز جهان هيبت شمشير تو بنشاند شر
  • ملکان همه عالم بدر خانه تو
    جمع گردند چنان چون به در اسکندر
  • مرا با عاشقي خوش بود هموار
    کنون خوشتر، که در خور يافتم يار
  • کنون خوشتر، که با او خفته ام دوش
    که بودم در غمش بسيار بيدار
  • کنون خوشتر، که با وي کرده ام خوش
    که ديدم در غمش بسيار آزار
  • نگار خويش را در بر گرفتم
    خزينه بوسه او کردم آوار