نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.
ديوان فرخي سيستاني
آمد و مر مرا اشارت داد
که بنه دل بر اين مبارک
در
در
گهي يافتي چنانکه کند
مر ترا زود خواجه و مهتر
اي بهار
در
گرگان! نه بهاري ، که بهشت
کس بهاري نشنيده ست ز تو خرم تر
در
جهان هردو تني را سخن از منظر اوست
منظرش نيکو، اندر خور منظر مخبر
بزرگواري کاندر ميان گوهر خويش
پديدتر زعلم
در
ميان صف سوار
مبارزي که بمردي و چيره دستي و رنگ
چنو يکي نبود
در
ميان بيست هزار
سلاح
در
خور قوت هزار من کندي
اگر نيابد او را ز بهر بازي يار
درم کشست و کريمي که
در
خزانه او
درم نيابد چندانکه بر کشد زوار
هميشه
در
بر او کودکي چو لعبت چين
هميشه مونس او لعبتي چو نقش بهار
همچنان
در
خور از روي قياس
کان ملک شمست اين مير قمر
همه از دولت او جويد نام
همه
در
خدمت او دارد سر
شاد باد آن هنري مير که هست
پادشاهي و شهي را
در
خور
يار کي يافته اي
در
خور خويش
جهد آن کن که نکو داري يار
در
جوانمردي جاييست که نيست
وهم را از بر او جاي گذار
لاجرم بر
در
او چون ملکان
چاکرانند بملک و به يسار
لهو رابا دل او باد سکون
بخت را بر
در
او باد قرار
هر که اين خدمت از آن ماه بياموخت شود
خدمت درگه سلطان جهانرا
در
خور
جنگجويي که چو
در
جنگ شود لشکرها
خشک بر جاي بمانند چو بر تخته صور
گيتي از عدل بيارايد تا
در
گذرد
عدل و انصاف ملک مسعود از عدل عمر
در
جهان از شکه عدل تو بنشيند شور
وز جهان هيبت شمشير تو بنشاند شر
ملکان همه عالم بدر خانه تو
جمع گردند چنان چون به
در
اسکندر
مرا با عاشقي خوش بود هموار
کنون خوشتر، که
در
خور يافتم يار
کنون خوشتر، که با او خفته ام دوش
که بودم
در
غمش بسيار بيدار
کنون خوشتر، که با وي کرده ام خوش
که ديدم
در
غمش بسيار آزار
نگار خويش را
در
بر گرفتم
خزينه بوسه او کردم آوار
صفحه قبل
1
...
4314
4315
4316
4317
4318
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن