167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان فرخي سيستاني

  • همه در کوشش آن باشد دايم که کند
    کار ويران کسان را بر سلطان آباد
  • ملک پرويز بچنگ آرد هر کس که زند
    چنگ در خواجه ما، ورچه بود چون فرهاد
  • ايمن شداز بد و بهمه کامها رسيد
    آنکس که پاي خويش بدين خانه در نهاد
  • گاه چون ديوار برهون گرد گردد سر بسر
    گاه چون کاخ عقيقين بام زرين در شود
  • نسبتي دارد زخشم خواجه اين آتش مگر
    کز تفش خارا همي در کوه خاکستر شود
  • مهتر دينست، وزدين گشتنش در عهد نيست
    هر کسي از دين بگشت اندر جهان کافر شود
  • چو بازگشت به پيروزي از در قنوج
    مظفر وظفر و فتح بر يمين و يسار
  • تبارک الله از آن خسروي که در هنرش
    زبان خلق همي بازماند از گفتار
  • بهر کليدي از آن جبرئيل باز کند
    در بهشت برين پيش تو بروز شمار
  • بهشتست اين باغ سلطان اعظم
    دليل آنکه رضوانش بنشسته بر در
  • بکاخ اندرون صفه هاي مزين
    در صفه ها ساخته سوي منظر
  • دکاني برآورده پهلوي دريا
    بدان تا در آن مي خورد شاه صفدر
  • نشان تو نايافته شهريارا
    نه ماهيست در بحر و نه مرغ دربر
  • خوشا کاخ و باغا که داري بشادي
    در آن کاخ مي خور، وزان باغ بر خور
  • تيغ ايشان دست يابد با اجل در يک بدن
    اسبشان بازي کند با شير دريک مرغزار
  • مردمان گويند سلطان لشکري دارد قوي
    پشت لشکر اوست در هيجا بحق کردگار
  • کز در ميدان او تا گوشه ايوان او
    مرکب سيمين ستامست و بت سيمين عذار
  • زهي قلاعي در هر يکي هزار طلسم
    که خيره گشتي ازو چشم مردم هشيار
  • چنانکه مرد بهر در که برنهادي دست
    گشاده گشتي و تيري گشادي آرش وار
  • نه بر کناره مر اورا پديد بود گذر
    نه در ميانه مر اورا پديد بود سنار
  • چوکوه روي ،مصافي کشيده بر لب رود
    دراز و پيش مصاف ايستاده در پيکار
  • چهل امير ز هندوستان در آن سپه است
    بزير رايتشان سي و ششهزار سوار
  • علامتست در آن لشکر اندر و بر او
    پيادگان گزيده صد و سي وسه هزار
  • همي روي که جهان را تهي کني ز بدان
    ز مفسدان نگذاري تو در جهان ديار
  • هميشه تا که بود در جهان عزيز درم
    چنانکه هست گرامي و پر بها دينار