167906 مورد در 0.10 ثانیه یافت شد.

عشاقنامه عراقي

  • موي زلفت فراز عارض خوش
    سوخت ما را، چو موي در آتش
  • مانده زان غمزه در شگفتم من
    هست بيمار و مست و مردافکن
  • که همي شد سوار اندر ري
    وز مريدان فزون ز صد در پي
  • دل ديوانه باز بر در عشق
    به دمي درکشيد ساغر عشق
  • گر عراقي بدي خريدارت
    لايق وصل بود و در خور عشق
  • تا به حدي است شکر دهنت
    که نشايد سخن در آن گفتن
  • در کمند غم تو پا بستم
    وز مي اشتياق تو مستم
  • ساکن است او، مگر تو بشتابي
    در نيابد، مگر تو دريابي
  • دل و دنياي خويش در کويت
    همه دادم به ديدن رويت
  • گفت: کافهام اگرچه در ماند
    آخر اين چوب پاره مي داند
  • منبر از جاي خويشتن برخاست
    وز زمين در هوا همي شد راست
  • گوييا در دلش وفا با ماست
    يا هنوزش سر جفا با ماست
  • خود ندانم که در چه کارم من؟
    با وي از خود خبر ندارم من
  • دل چو در دام عشق منظور است
    ديده را جرم نيست، معذور است
  • از تو مهرم چو در نهاد بود
    من کيم؟ تا مرا مراد بود ؟
  • هرکه او در غم تو دل بنهاد
    آرزوها به آرزوي تو داد
  • من ز کويت بدر ندانم رفت
    زانکه زين در کجا توانم رفت؟
  • ديوان فرخي سيستاني

  • همي تا در شب تاري ستاره تابد از گردون
    چو بر ديباي فيروزه فشانده لؤلؤ لالا
  • در هنر شاگرد خويشي چون نکوتر بنگري
    فضلهاي خويشتن را هم تو بودستي سبب
  • بدسکال تو زه پيراهن از بيم مسد
    باز نشناسد همي در گردن خويش از کنب
  • دشمنان و حاسدان و بدسکالان ترا
    مرگ اندر بيکسي و زندگاني در تعب
  • در ديار گوزگانان اندرين عهد قريب
    چار چيز نامور کرد از پي مزد و ثواب
  • ستاره در شب تاري بديع تر باشد
    اگر ستاره هوادار شب بود چه عجب
  • بوقتي آمد کز باختر سپيده بام
    همي بر آمد و شب بود در جناح هرب
  • چو برشکسته سواري همي گريخت سحر
    سپيده در دم او چون مبارزي معجب