167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

عشاقنامه عراقي

  • تو کجايي و ما کجا؟ هيهات!
    در بيابان و آرزوي فرات؟
  • چون شوي در ميان خلق علم
    به اتابک رسد حديث تو هم
  • در ره کوي دوست بي سر و پا
    دل و جان داده، پا ز سر کرده
  • نه شنيد از کسي، نه با کس گفت
    در عبادت به آشکار و نهفت
  • زد بسي در وليک سود نداشت
    نگشود و بر خودش نگذاشت
  • در خود از درد عشق دردي ديد
    باز گرديد و جاي مي نگزيد
  • چون که در قصر خويش منزل کرد
    با هزاران هزار انده و درد
  • نيست در دل ز زهر غم آن درد
    که به ترياق دفع شايد کرد
  • چون که محرم شنيد ازو اين راز
    گفت در خدمت اتابک باز
  • با بزرگان عهد او بر شيخ
    به تضرع بخواست از در شيخ
  • پس اتابک گرفت او را دست
    پير عقد نکاح او در بست
  • يار محبوب و پس محب مريد
    چون که در آستان شيخ رسيد
  • زد سرانگشت بر درش در حال
    بار دادش، کنون که بود حلال
  • چون که بنياد را بر اصل نهاد
    بر دل خود در مراد گشاد
  • حسنت از روضه جنان خوشتر
    يادت از هرچه در جهان خوشتر
  • هر که در صورت تو حيران نيست
    صورتش هست، ليکنش جان نيست
  • من چو در عارض تو حيرانم
    لوح محفوظ عشق مي خوانم
  • اي ملامت کنان مرا در عشق
    گوش مي نشنود ازينسان پند
  • سعد زنگي، ز اعتقاد که داشت
    در حق شيخ افترا انگاشت
  • دلبري ديد، همچو بدر منير
    چيست در بر گرفته پاي فقير
  • پاي ها از کنار آن مهوش
    چست در زد به منقل آتش
  • در جهان، گر دل از تو بردارم
    خود که بينم؟ که بر تو بگزينم؟
  • در جهان غير عشق نپرستم
    عشق بازي است رسم و آيينم
  • چون که حسن آمد از عدم به وجود
    عشق در نور او ملازم بود
  • عکس هر مويت، اي بت رعنا
    در دماغم رگي است از سودا