167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

عشاقنامه عراقي

  • دل بسي در غمت به خون غلتيد
    ليکن اين بار خود سبکبار است
  • يابم از ديدن تو آب حيات
    ور بسوزانيم تو در آتش
  • آنکه در جان تو را اصول نهاد
    لقب جسم تو جهول نهاد
  • سوختم، سوختم، در آتش شوق
    بيخودم کن دمي به باده ذوق
  • در بيابان، به فصل تابستان
    چون ببارد به تشنه اي باران
  • عالم عاشقان ز حيرت او
    در بدر مي روند و کوي به کو
  • از مي اشتياق او شد مست
    پاي در ره نهاد و دل بردست
  • چون که بشنيد شيخ صاحب درد
    در دو فرسنگ شهر منزل کرد
  • شحنه را نيز خواب در پيچيد
    گوش کن تا که او به خواب چه ديد:
  • ديد در خواب، کش رسول خدا
    داد مشتي مويز و گفت او را:
  • شيخ چون ديد شحنه را از دور
    در پي افتاده آن سرشته ز نور
  • چون که در دام تو گرفتاريم
    از تو پرواي خويش چون داريم؟
  • در غمت دود از آن به عرش رسد
    آتشي کز درون برافروزيم
  • در غم عشق اگر رود سر ما
    اي عراقي، بيا، که فيروزيم
  • در سماع توام، چو حال گرفت
    از وجود خودم ملال گرفت
  • در زمان نزد شيخش آوردند
    خاطر شيخ گشت رسته ز بند
  • چون ز ذوق صفاش بي هش کرد
    همه در عشق او فرامش کرد
  • سمعش از سمع و هم بصر ز بصر
    در کلام از کلام شد بخبر
  • مرغ جان تا بيافت ديده باز
    در هواي تو مي کند پرواز
  • نيک در کار خويش حيرانم
    درد خود را دوا نمي دانم
  • در غم دوستان مهر گسل
    دشمنان را بسوخت بر من دل
  • تو به خود عاشقي، زهي مشکل!
    که ز ما بگذرد تو را در دل
  • در دلم آرزوي عشق تو را
    نيست انجام، اگر بود آغاز
  • در غمت هر نفس عراقي را
    با خيالت حکايتي است دراز
  • بود صاحبدلي به دانش و هوش
    در نواحي فارس تره فروش