167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

عشاقنامه عراقي

  • دادش ايجاب و سلب هر تحقيق
    در جهان تصور و تصديق
  • هر چه ادراک آن کند افهام
    يا بود در تصور اوهام
  • جز وجود خداي در دو جهان
    دومين نقش چشم احوال دان
  • هر که را در ميان جان نور است
    مغز جانش براي آن نور است
  • سر او در سر يقين و گمان
    مايه کفر دان و هم ايمان
  • نور خورشيد در جهان فاش است
    گنه از ديده هاي خفاش است
  • ساکن است او، مگر تو بشتابي
    در نيابد، مگر تو دريابي
  • در ره او بلا و محنت و حلم
    پيشه «الذين اوتوا العلم »
  • فعل و فعال و وجد و ماهيت
    محو دان در ره الهيت
  • ور تو را نور ازين چراغي نيست
    در تجاويف هر دماغي نيست
  • لحظه اي درگذر ازين پس و پيش
    لمحه اي در نگر به عالم خويش
  • به طلب در جهان چه مي پويي؟
    چو تو گم گشته اي، چه مي جويي؟
  • ديده بگشاي، اي که در خوابي
    خويشتن را طلب، مگر يابي
  • تا تو در خويشتن نظر نکني
    وانگه از خويشتن گذر نکني
  • تا کي، اي همچو گاو سر در پيش
    طعمه اي گرگ نفس را چون ميش؟
  • هر که دل در امور سفلي بست
    به بلاهاي جاودان پيوست
  • هر دلي کو هواي دنيا خواست
    در تن افزود، ليک از جان کاست
  • هر که در ملک جان امين نبود
    خازن نقد ماء و طين نبود
  • بي قدم در جهان همي پويد
    بي زبان مدح خواجه مي گويد
  • تا ازو در زمانه وا گويند
    دايمش مرد و زن دعا گويند
  • به کفش نسبتي چو کرد سحاب
    زان شد آبستن او به در خوشاب
  • زانکه در وصف او هنرمندان
    هر چه گويند هست صد چندان
  • علم علم بي نهايت ملک
    آب و آتش که ديده در يک سلک؟
  • چون سکندر ازو شنيد دعا
    گفت در پاسخش که : اي دانا
  • به سکندر چنان نمود حکيم
    که: بماني تو در زمانه مقيم