نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.
ديوان عراقي
دل
در
طلب دنيي دون هيچ منه
بر دل غم او کم و فزون هيچ منه
پيري بدر آمد ز خرابات فناي
در
گوش دلم گفت که: اي شيفته راي
ني بر سر کوي تو دلم يافته جاي
ني
در
حرم وصل نهاده جان پاي
اي کاش! به سوي وصل راهي بودي
يا
در
دلم از صبر سپاهي بودي
اي کاش! چو
در
عشق تو من کشته شوم
جز دوستي توام گناهي بودي
بردي دلم، اي ماهرخ بازاري
زان
در
پي تو ناله کنم، يا زاري
چون
در
دلت آن بود که گيري ياري
برگردي ازين دلشده بي آزاري
خاک کف تو چو سرمه
در
ديده کشم
زيرا که نشان از کف پايي داري
در
عشق، اگر بسي ملامت ببري
تا ظن نبري جان به قيامت ببري
دانم که نگيري، اي دل و جان، دستم
در
پاي تو جان و دل فشانم روزي
گر شهره شوي به شهر شرالناسي
ور گوشه گرفته اي، تو
در
وسواسي
زنهار! ز دست ناکسان آب حيات
بر لب ننهي، گرچه
در
آتش باشي
اي کاش! بدانمي که من کيستمي؟
تا
در
نظرش بهتر ازين زيستمي
يا جمله تنم ديده شده، تا شب و روز
در
حسرت عمر رفته بگريستمي
در
عشق ببر از همه، گر بتواني
جانا طلب کسي مکن، تا داني
اندر طلبت چو لوليان مي گردم
دور از
در
تو، دربدر و کوي به کوي
فرزند عزيز، قرة العين کبير
بادات خدا
در
همه احوال نصير
ورچه
در
خورد نيست خدمت من
به بزرگان خرده دان برسان
رسم گويي
در
آن حضرت دگرباره من مسکين
عسي الايام ان يرجعن قوما کالذي کانوا
در
کف محنت خودي امروز؟
يا نه از دست رنج وارستي
همچو ماهي بر آسمان نشاط
يا چو ماهي فتاده
در
شستي؟
گفتم که:مگر جستم،وز دام بلا رستم
دل
در
پسري بستم،کز ياد لبش مستم
ساقي،مي مهرانگيز،
در
ساغر جانم ريز
چون مست شوم برخيز،زان طره شورانگيز
عشاقنامه عراقي
پس چهل طورشان
در
آن اشکال
برد از جا به جا و حال به حال
خلق را
در
جهان کون و فساد
هست او مبدا و بدوست معاد
صفحه قبل
1
...
4299
4300
4301
4302
4303
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن