نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.
ديوان عراقي
در
دل همه خار غم شکستيم دريغ!
وز دست غم عشق نرستيم دريغ!
گرديده به کس
در
نگرد عيبي نيست
کو شاهد ديده است و او شاهد دل
در
کوي خرابات نه نو آمده ام
ياري دارم ز بهر او آمده ام
تو
در
دل من نشسته اي فارغ و من
از تو ز جهانيان نشان مي طلبم
خالي نشود خيالت از چشم ترم
در
کوزه تو را بينم اگر آب خورم
سرگردانم ز هجر، معلومم نيست
در
پاي که افتم که به دستت آرم؟
جانا، سخن وداع
در
باقي کن
کين باقي عمر با تو باقي دارم
در
من نظري کن، که مگر باز رهم
زين درد که از درد عراقي دارم
در
سر هوس شراب و ساقي دارم
تا جام جهان نماي باقي دارم
گر بر
در
ميخانه روم، شايد، از انک
با دوست اميد هم وثاقي دارم
هر شام که بگذشت مرا غمگين ديد
مي سوزم و
در
فراقشان مي سازم
بگذار، که بگذرم به کويت نفسي
در
عمر مگر يک نفسي خوش باشم
دل
در
دو جهان هيچ نخواهم بستن
با آنکه مرا خوش است خوش مي باشم
با نفس خسيس
در
نبردم، چه کنم؟
وز کرده خويشتن به دردم، چه کنم؟
گيرم که به فضل
در
گزاري گنهم
با آنکه تو ديدي که چه کردم، چه کنم؟
در
عشق تو زارتر ز موي تو شديم
خاک قدم سگان کوي تو شديم
گر بر
در
تو بار نيابم، باري
از پيش سگان کوي خويشم، بمران
رخ باز نماي، تا روان جان بدهم
در
پيش رخ تو مي توان جان دادن
آن دل که به هر دو کون سر
در
ناورد
اکنون که اسير توست رسواش مکن
يا
در
پايت فگند بينم سر خويش
يا بر لب تو نهاده بينم لب من
من دانم و دل که
در
فراقت چونم
کس را چه خبر ز اندرون دل من؟
اي دل، پس زنجير تو ديوانه نشين
در
دامن درد خويش مردانه نشين
ز آمد شد بيهوده تو خود را پي کن
معشوق چو خانگي است
در
خانه نشين
چندن که خم باده پرست است بده
چندان که
در
توبه نبسته است بده
تا اين قفس جسم مرا طوطي عمر
در
هم نشکسته است و نجسته است بده
صفحه قبل
1
...
4298
4299
4300
4301
4302
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن