167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان عراقي

  • آب حسرت روان کنيم از چشم
    سيل خون در حصار جان فکنيم
  • از پي جست و جوي او نظري
    در رياضات خوش جنان فکنيم
  • ور نيابيم در مکان او را
    خويشتن را به لامکان فکنيم
  • پس در آن بارگاه عزت و ناز
    عرضه داريم از زبان نياز
  • دست او در يمين لم يزل است
    رتبتش برتر ازو قياس شماست
  • هر دو عالم درون قبضه اوست
    بار او در درون صفه ماست
  • گرچه در جاي نيست، ليک ز لطف
    هر کجا کان طلب کني آنجاست
  • ديده بايد که جان تواند ديد
    ورنه او در همه جهان پيداست
  • در جهان آفتاب تابان است
    عيب از بوم و ديده اعمي ست
  • هيچ باشد که از فراموشي
    ياد آري در آن خجسته مقام؟
  • چه شود گر کند در آن حضرت
    ناقصي را عنايت تو تمام؟
  • در مذهب عاشقي روا نيست که ما:
    عالم به تو بينيم و نبينيم تو را
  • هر چند ز چشم زخم دوري، اي بينايي
    نزديک مني چو در خيال دل را
  • تا ظن نبري که مشکلي نيست مرا
    در هر نفسي درد دلي نيست مرا
  • گر عمر مرا در سر کار تو شود
    عهد تو به ميراث دهم خويشان را
  • اي روي تو آرزوي ديرينه ما
    جز مهر تو نيست در دل و سينه ما
  • از صيقل آدمي زداييم درون
    تا عکس رخت فتد در آيينه ما
  • در دام غمت دلم زبون افتاده است
    درياب، که خسته بي سکون افتاده است
  • از جهل بدان، گر تو يکي ده گردي
    در هستي حق نيست شوي، کار اين است
  • ايزد، که جهان در کنف قدرت اوست
    دو چيز به تو بداد، کان سخت نکوست
  • بي آنکه دو ديده بر جمالت نگريست
    در آرزوي روي تو خونابه گريست
  • در هر دو جهان نيک نظر کرد دلم
    زان هيچ مقام برتر از عشق تو نيست
  • در عشق توام واقعه بسيار افتاد
    ليکن نه بدين سان که ازين بار افتاد
  • زنهار! که قطب فلک دايره وار
    در ديده صاحب نظران مي گردد
  • نرگس، که ز سيم بر سر افسر دارد
    با ديده کور باد در سر دارد