167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان عراقي

  • در آينه مصطفي چه بيند؟
    جز حسن و جمال ذات والا
  • در صورت او حق ار نديدي
    اينجا به يقين ببيني آنجا
  • بگشا سر قنينه، که در بند مانده ام
    وز بند من مرا نرهاند مگر شراب
  • خواهم به خواب در شوم از مستي آنچنان
    کآواز صور برنکند هم مرا ز خواب
  • ساقي، مدار چشم اميدم در انتظار
    صافي و درد، هرچه بود، جرعه اي بيار
  • در تنگناي ظلمت هستي چه مانده ام؟
    تا کي چو کرم پيله همي گرد خود تنم؟
  • پيوسته شد، چو شبنم، بودم به آفتاب
    شايد که اين زمانه «انا الشمس » در زنم
  • آري چو آفتاب بيفتد در آينه
    گويد هر آينه که: همه مهر روشنم
  • چون عکس آفتاب در آيينه اوفتد
    آن دم ازو بپرس نگويد که آهنم
  • ساقي، بيار دانه مرغان لامکان
    در پيش مرغ همت من دانه اي افشان
  • در بوستان بي خبري جلوه اي کنم
    وز آشيان هفت دري جان برون برم
  • چه عرش و چه ثري؟ که همه ذره اي بود
    در پيش آفتاب ضمير منورم
  • خود را، چو گوي، در خم چوگان فکنده اند
    گوي مرا از خم چوگان ربوده اند
  • در وسع آدمي نبود آنچه کرده اند
    اينان مگر ز طينت انسان نبوده اند؟
  • در صبح دم براي صبوح از نسيم مي
    مستانه خفته را همه بيدار کرده اند
  • نقشي که کرده اند درين کارگاه صنع
    در ضمن آن جمال خود اظهار کرده اند
  • اين قطره اي ز قلزم توحيد بيش نيست
    نايد يقين حقيقت توحيد در ميان
  • توحيد لايزال نيايد چو در مقال
    روشن کنم ضمير به توحيد ذوالجلال
  • هر دم هزار عاشق مسکين بداده جان
    در حسرت جمال رخ بي مثال او
  • اي بي نياز، آمده ام بر در تو باز
    بر درگه قبول تو آورده ام نياز
  • اميدوار بر در لطفت فتاده ام
    اميد کز درت نشوم نااميد باز
  • چون بود حال ناتوان موري
    که کند قصد کعبه از در چين؟
  • آنکه کرد از قفس چنان پرواز
    کاثرش در نيافت روح الامين
  • زيبد ار بفکند قفس سيمرغ
    بي صدف قدر يافت در ثمين؟
  • شايد ار شود در جهان فکنيم
    گريه بر پير و بر جوان فکنيم