167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان عراقي

  • تا سرايي چنين بديد ملک
    مي زند در هواي او پر و بال
  • در رياض لطيف او نرود
    هيچ تر دامني جز آب زلال
  • کي چنان جاي در شمار آيم؟
    من يکي گوشه گرد آحادم
  • خود تو انگار لحظه اي رفتم
    بر در او به خدمت استادم
  • که گذارد مرا به صدر بهشت؟
    که کند در طريق ارشادم؟
  • شهبازم و شکار جهان نيست در خورم
    ناگه بود که از کف ايام برپرم
  • چون بنگرم در آينه عکس جمال خويش
    گردد همه جهان به حقيقت مصورم
  • بحر ظهور و بحر بطون قدم بهم
    در من ببين که مجمع بحرين اکبرم
  • موسي و خضر در طلب مجمعي چنين
    لب تشنه اند بر لب درياي اخضرم
  • جسم رخم به صورت آدم پديد شد
    در حال سجده کرد فرشته برابرم
  • بر درگه خلافت من صف زده رسل
    در سايه لواي من آسوده لشکرم
  • در بحر بي نهايت اوصاف مصطفي
    گفتم که آشنا کنم و غوطه اي خورم
  • هم در شب فروز ازل آيدم به کف
    هم گوهر حيات ابد زو برآورم
  • هم لطف او مگر نظري سوي من کند
    گيرد عنايتش ز کرم باز در برم
  • پاي چون روح القدس بر ديده صورت نهيم
    آتشي از سوز دل در سنگر آدم زنيم
  • شراب داد مرا ساقي از خمستاني
    که جرعه چين در اوست روضه رضوان
  • به بوي جرعه کنون سال هاي گوناگون
    مئي پديد شود از سراي غيب در آن
  • وگرنه نرگس مخمور يار سرمست است
    چرا کند به جهان در خرابي آن فتان؟
  • قبله روي صوفيان بارگه صفاي او
    سرمه چشم قدسيان خاک در سراي او
  • حضرت عزتش وطن خلوت او در انجمن
    خاص و نديم ذوالمنن هر دو جهان سراي او
  • اي جلالت فرش عزت جاودان انداخته
    گوي در ميدان وحدت کامران انداخته
  • چيست عالم بي فروغ آفتاب روي تو؟
    کمتر از هيچ است در کنج هوان انداخته
  • در بيابان عدم عالم سرابي بيش نيست
    تشنگان را بهر سود اندر زيان انداخته
  • در محيط هستيت عالم بجز يک موج نيست
    باد تقديرت به هر جانب روان انداخته
  • باز درياي جلالت ناگهان موجي زده
    جمله را در قعر بحر بي کران انداخته