نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان عراقي
کز شکر خواب ديده معذور است
در
درون جان ناتوان دارد
زان سوي کاينات صحرايي است
او
در
آن لامکان مکان دارد
بوي خلق محمد آن بويد
که
در
آن روضه اي قران دارد
بسکه بر خوان او نواله ربود
در
بغل زان دوتاي نان دارد
فتح گردد ز فضل او آن
در
کز جهان روي سوي آن دارد
حرز جان ساختم سه بيت تو را
که ز صد فتنه
در
امان دارد
عاجز آيد ز دست مدح و ثنات
هر که پا
در
ره بيان دارد
در
مدح تو چون زنم؟ که ز غم
خاطرم قفل بر دهان دارد
در
رخ او جمال يار ببين
که گل از يار يادگار آمد
بر
در
يار ما گذشت نسيم
زان گل افشان و مشکبار آمد
گل مگر جلوه مي کند
در
باغ؟
کز چمن ناله هزار آمد
زرفشان مي کند گل صد برگ
کش صبا دوش
در
کنار آمد
نيست آزاده اي مگر سوسن
که نه
در
بند کار و بار آمد
از سر مستي همه درياي هستي
در
کشند
چون بترسند از ملامت خيمه بر صحرا زنند
در
ازل چون خطبه او والضحي املا کند
نوبتش زيبد که سبحان الذي اسري زنند
تا نسوزد آفتاب از پرتو نور رخش
سايبان از ابر بر فرق سرش
در
وا زنند
شمه اي از طيب خلقش
در
دم عيسي نهند
وز فروغ شمع رويش آتش موسي زنند
هشت بستان بهشت از شبنم دستش خورند
نه حباب چرخ قبه هم
در
آن دريا زنند
از براي آستان قدر او
در
هر نفس
صد هزاران خشت جان بر قالب تنها زنند
مشعله داران کويش هر مهي ماهي کنند
سايبان
در
گهش زين مهر چتر آسا زنند
دوستي حق نيابي
در
دلي بي دوستيش
مهر مهر او و مهر حق همه يکجا زنند
هر که او دعوي بينايي کند بي پيرويش
رهروانش خاک
در
چشم جهان پيما زنند
روشنان آينه دل چو مصفا بينند
روي دلدار
در
آن آينه پيدا بينند
بر
در
منظر دل دلشدگان زان شينند
که تماشاگه دلدار هويدا بينند
اسم جان پرور او چون به جهان ياد کنند
در
درون دل خود عين مسما بينند
صفحه قبل
1
...
4286
4287
4288
4289
4290
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن