167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان عراقي

  • کز شکر خواب ديده معذور است
    در درون جان ناتوان دارد
  • زان سوي کاينات صحرايي است
    او در آن لامکان مکان دارد
  • بوي خلق محمد آن بويد
    که در آن روضه اي قران دارد
  • بسکه بر خوان او نواله ربود
    در بغل زان دوتاي نان دارد
  • فتح گردد ز فضل او آن در
    کز جهان روي سوي آن دارد
  • حرز جان ساختم سه بيت تو را
    که ز صد فتنه در امان دارد
  • عاجز آيد ز دست مدح و ثنات
    هر که پا در ره بيان دارد
  • در مدح تو چون زنم؟ که ز غم
    خاطرم قفل بر دهان دارد
  • در رخ او جمال يار ببين
    که گل از يار يادگار آمد
  • بر در يار ما گذشت نسيم
    زان گل افشان و مشکبار آمد
  • گل مگر جلوه مي کند در باغ؟
    کز چمن ناله هزار آمد
  • زرفشان مي کند گل صد برگ
    کش صبا دوش در کنار آمد
  • نيست آزاده اي مگر سوسن
    که نه در بند کار و بار آمد
  • از سر مستي همه درياي هستي در کشند
    چون بترسند از ملامت خيمه بر صحرا زنند
  • در ازل چون خطبه او والضحي املا کند
    نوبتش زيبد که سبحان الذي اسري زنند
  • تا نسوزد آفتاب از پرتو نور رخش
    سايبان از ابر بر فرق سرش در وا زنند
  • شمه اي از طيب خلقش در دم عيسي نهند
    وز فروغ شمع رويش آتش موسي زنند
  • هشت بستان بهشت از شبنم دستش خورند
    نه حباب چرخ قبه هم در آن دريا زنند
  • از براي آستان قدر او در هر نفس
    صد هزاران خشت جان بر قالب تنها زنند
  • مشعله داران کويش هر مهي ماهي کنند
    سايبان در گهش زين مهر چتر آسا زنند
  • دوستي حق نيابي در دلي بي دوستيش
    مهر مهر او و مهر حق همه يکجا زنند
  • هر که او دعوي بينايي کند بي پيرويش
    رهروانش خاک در چشم جهان پيما زنند
  • روشنان آينه دل چو مصفا بينند
    روي دلدار در آن آينه پيدا بينند
  • بر در منظر دل دلشدگان زان شينند
    که تماشاگه دلدار هويدا بينند
  • اسم جان پرور او چون به جهان ياد کنند
    در درون دل خود عين مسما بينند