167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان عراقي

  • حلقه بر در مي زدم، گفتي: درآي
    اندر آن بودم که غيرت گفت: ني
  • در بيابان غمم، وقت اين دم است
    کابر رحمت بر سرم باران کني
  • دود سوز من گذشت از آسمان
    تا کيم در بوته هجران کني؟
  • چون عراقي سر نهاده در برت
    هم سزد گر درد او درمان کني
  • کجايي؟ با فراقم در چه کاري؟
    جدا افتاده از دلدار چوني؟
  • تو گر چه بينيم غلتان به خون در
    نگويي آخر: اي افگار چوني؟
  • بسا جان عزيز مستمندان
    که بر خاک در خود خوار بيني
  • نبيني هيچ شادي در دل ما
    ولي اندوه و غم بسيار بيني
  • جانا، چه باشد؟ گر در همه عمر
    گرد دل ما يک دم برآيي
  • حجاب روي تو هم روي توست در همه حال
    نهاني از همه عالم ز بسکه پيدايي
  • به پرده در چه نشيني؟ چه باشد ار نفسي
    به پرسش دل بيچاره اي برون آيي!
  • دل در سر زلف هر که بستم
    دادم دل خود به اژدهايي
  • خود هر چه بجز تو در جهان است
    هست آن چو سراب يا صدايي
  • اکنون به در تو آمدم باز
    يابم مگر از درت عطايي؟
  • دلي دارم، چه دل؟ محنت سرايي
    که در وي خوشدلي را نيست جايي
  • دل مسکين چرا غمگين نباشد؟
    که در عالم نيابد دل ربايي
  • فتادم باز در وادي خون خوار
    نمي بينم رهي را رهنمايي
  • نه دل را در تحير پاي بندي
    نه جان را جز تمني دلگشايي
  • تنم هم گوش مي دارد کزين در
    به گوش جانش آيد مرحبايي
  • همه شب نهاده ام سر، چو سگان، بر آستانت
    که رقيب در نيايد به بهانه گدايي
  • عروس حسن تو را هيچ در نمي يابد
    به گاه جلوه گري ديده تماشايي
  • حجاب روي تو هم روي توست در همه حال
    نهاني از همه عالم، ز بسکه پيدايي
  • عراقي از پي تو دربه در همي گردد
    تو خود مقيم ميان دلش هويدايي
  • همه از بيخودي خوش وقت بودند
    همه ز آشفتگي در هوي و هايي
  • نشسته بر سر خوان فتوت
    بهر دو کون در داده صلايي