167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان عراقي

  • من از عشقت گريبان چاک کردم
    تو خوش خوش دامن از من در کشيدي
  • نگويي تا چه بد کرد بجايت؟
    که روي نيکو از من در کشيدي
  • نچيده يک گل از بستان شادي
    ز غم صد خار در جانم خليدي
  • وي جان، بشتاب بر در دوست
    چون نيست جز اوت هيچ ياري
  • گو: آمده ام به درگه تو
    تا در نگري به دوستداري
  • ياد آر ز من، که بودم آخر
    در بندگي تو روزگاري
  • بي روي تو هر گلي که ديدم
    در ديده من خليد خاري
  • در پرده چند باشي؟ برگير برقع از روي
    تا روي تو ببيند يک دم اميدواري
  • در انتظار وصلت جانم رسيد بر لب
    از وصل تو چه حاصل، ما را جز انتظاري؟
  • دلم، که در سر زلف تو شد، طمع دارد
    ز پاي بوس تو بر گردنان سرافرازي
  • از کرم در من بيچاره نظر کن نفسي
    که ندارم بجز از لطف تو فريادرسي
  • تو خود انصاف بده، بلبل جان مشتاق
    بي گلستان رخت چند تپد در قفسي؟
  • همه شادي و عشرت باشد، اي دوست
    در آن خانه که مهمانش تو باشي
  • ز شادي در همه عالم نگنجم
    اگر يک لحظه غم خوارم تو باشي
  • ندارم مونسي در غار گيتي
    بيا، تا مونس غارم تو باشي
  • اگر چه سخت دشوار است کارم
    شود آسان، چو در کارم تو باشي
  • همي نالم چو بلبل در سحرگاه
    به بوي آنکه گلزارم تو باشي
  • از آن دل در تو بندم، چون عراقي
    که مي خواهم که دلدارم تو باشي
  • جان کن، که نه لايق وصالي
    خون بار، که در خور فراقي
  • چون در خور وصل نيست بودت
    اي کاش نبودي، اي عراقي
  • عراقي، خوش بموي و زار بگري
    که در هندوستان از جفت طاقي
  • در حال چو جام سجده بر دم
    پيش رخ جان فزاي ساقي
  • باشد چو پياله غرقه در خون
    چشمي که شد آشناي ساقي
  • بردار ز رخ نقاب يکبار
    در پرده چنان جمال تا کي؟
  • بي وصل تو در هواي مهرت
    چون ذره مرا مجال تا کي؟