نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.13 ثانیه یافت شد.
ديوان عراقي
چون نديدم رنگ رويت، لاجرم
مانده ام
در
درد بي داروي تو
در
غم تو روزگارم شد دريغ!
ناشده يک لحظه همزانوي تو
حيف نبود ما چنين تشنه جگر؟
و آب حيوان رايگان
در
جوي تو
من چو سر
در
پاي تو انداختم
بر سر آيم عاقبت چون موي تو
چون دل من
در
سر زلف تو شد
هم شود گه گاه همزانوي تو
هم ببيند جان جمال تو عيان
چون نهان شد
در
خم گيسوي تو
ور از دو جهان کران گرفتي
جان و دل و ديده
در
ميان کو؟
با شاهد و شمع
در
خرابات
عيش خوش و عمر جاودان کو؟
در
صومعه چند زهد ورزيم؟
صحرا و گل و مي مغان کو؟
خواهد که فدا کند عراقي
جان
در
ره او، وليک جان کو؟
عشق رويت رستخيزي از زمين انگيخته
آرزويت غلغلي
در
آسمان انداخته
چشم بد از تاب رويت آتشي افروخته
چون سپندي جان مشتاقان
در
آن انداخته
روي بنموده جمالت، باز پنهان کرده رخ
در
دل بيچارگان شور و فغان انداخته
ديدن رويت، که ديرينه تمناي دل است
آرزويي
در
دل اين ناتوان انداخته
چند باشد بي دلي
در
آرزوي روي تو؟
بر سر کوي تو سر بر آستان انداخته
هيچ بينم باز
در
حلق عراقي ناگهان
جذبه هاي دلربايي ريسمان انداخته؟
اي تير غمت رسيده بر دل
پيکان تو
در
جگر شکسته
در
کوي تو جان سپرد دگر بار
آن مرغک بال و پر شکسته
دل بنده توست
در
همه حال
گر غمزده است و گر شکسته
اي
در
ميان جانم گنجي نهان نهاده
بس نکته هاي معني اندر زبان نهاده
جان ها ز راه حلق بر افکنده خويشتن
در
حلقه هاي زلف تو صاحب محل شده
ترک رخت، که هندوک اوست آفتاب
آورده خط به خون من و
در
عمل شده
اي از کمال روي تو نقصان گرفته کفر
وز کافري زلف تو
در
دين خلل شده
چه خوش بود خرابي! افتاده
در
خرابات
چون چشم يار مخمور از مستي شبانه
آيا بود که بختم بيند به خواب مستي
او
در
کناره، آنگه من رفته از ميانه؟
صفحه قبل
1
...
4280
4281
4282
4283
4284
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن