نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان عراقي
عزيزي بودم اول بر
در
او
عزيزان، بنگريد: آخر چه خوارم؟
تا خار غم عشق تو
در
پاي دلم شد
بي روي تو گلهاي چمن خار شمارم
نيايد جز خيالت
در
دل من
بخر يوسف، سر زندان ندارم
تا نبايد ديدنم روي رقيب
هر نفس سر
در
گريبان مي کشم
تن چو سوزن کرده ام، تا روز و شب
مهر او
در
رشته جان مي کشم
اي راحت روانم، دور از تو ناتوانم
باري، بيا که جان را
در
پاي تو فشانم
اين هم روا ندارم کايي براي جاني
بگذار تا برآيد
در
آرزوت جانم
بگذار تا بميرم
در
آرزوي رويت
بي روي خوبت آخر تا چند زنده مانم؟
دارم بسي شکايت چون نشنوي چه گويم؟
بيهوده قصه خود
در
پيش تو چه خوانم؟
اينک به
در
تو آمدم باز
تا بر سر کوت جان فشانم
چه سود مرا ز زندگاني
چون از پي سود
در
زيانم؟
چگونه باشد
در
دام مانده حيران صيد
ز جان اميد بريده؟ ز دوري تو چنانم
به زندان فراقت
در
، عراقي پايبندم شد
رها خواهم شدن يا ني، ازين زندان؟ نمي دانم
شايد که به درگاه تو عمري بنشينم
در
آرزوي روي تو، وانگاه ببينم
شود ميسر و گويي که
در
جهان بينم؟
که باز با تو دمي شادمانه بنشينم؟
اگر چه
در
خور تو نيستم، قبولم کن
اگر بدم و اگر نيک، چون کنم؟ اينم
ز بود من اثري
در
جهان نبودي، گر
اميد وصل ندادي هميشه تسکينم
در
جهان گر دل از تو بردارم
خود که بينم، که بر تو بگزينم؟
من آن قلاش و رند بي نوايم
که
در
رندي مغان را پيشوايم
اميد از هر که هست اکنون بريدم
فتاده بر
در
لطف خدايم
ما چو قدر وصلت، اي جان و جهان، نشناختيم
لاجرم
در
بوته هجران تو بگداختيم
در
سماع دردمندان حاضر آ، يارا، دمي
بشنو اين سازي که ما از خون دل بنواختيم
شايد ار شور
در
جهان فگنيم
کر مي لعل يار سر مستيم
افسوس! که باز از
در
تو دور بمانديم
هيهات! که از وصل تو مهجور بمانديم
خورشيد رخت بر سر ما سايه نيفکند
بي روز رخت
در
شب ديجور بمانديم
صفحه قبل
1
...
4277
4278
4279
4280
4281
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن