167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان عراقي

  • هر که دل بر نيستي خود نهاد
    در حريم هستي، او تنها شود
  • ور نهنگ لاخورش زو طعمه ساخت
    زنده جاويد در الا شود
  • هر که آنجا مقصد و مقصود يافت
    در دو عالم والي والا شود
  • هم به بالا در رسد بي عقل و دين
    گر عراقي محو اندر لا شود
  • دلم را از غم جان وا رهاند
    مر از من زماني در ربايد
  • عراقي، بر درش اميد در بند
    که داند، بو که ناگه واگشايد
  • مرا در سينه تاب انده تو
    بسي خوشتر ز آب کوثر آيد
  • هم از در تو گشايدم کار
    کامم همه زان دهان برآيد
  • چو من تن در بلاي عشق دادم
    همه دشوارم آسان مي نمايد
  • چو ذره در هواي مهر رويت
    عراقي نيک حيران مي نمايد
  • دل در گره زلف تو بستيم دگر بار
    وز هر دو جهان مهر گسستيم دگربار
  • در بندگي زلف چليپات بمانديم
    زنار هم از زلف تو بستيم دگربار
  • دل در گره زلف تو بستيم و برآنيم
    جوياي سر زلف چو شستيم دگربار
  • از بهر يکي جرعه دو صد توبه شکستيم
    در دير مغان روزه گشاديم دگربار
  • عشقش به زيان برد صلاح و ورع ما
    اينک همه در عين فساديم دگربار
  • کسي کاهل مناجات است او را کنج مسجد به
    مرا، کاهل خراباتم، در خمار اولي تر
  • در دل و چشمم، ز حسن و لطف خويش
    آشکارا و نهاني اي پسر
  • نيست در عالم عراقي را دمي
    بي لب تو زندگاني اي پسر
  • نام تو تا بر زبان ما گذشت
    مي گدازد در دهان ما شکر
  • از لب و دندان تو در حيرتم
    تا گهر چون مي کند پيدا شکر؟
  • تا دهانت شکرستان گشت و لب
    در جهان تنگ است چون دلها شکر
  • لعل و گفتار تو با هم در خور است
    باشد آري نايب حلوا شکر
  • لفظ شيرين عراقي چون لبت
    مي فشاند در سخن هر جا شکر
  • مانده در تيه فراقم، رهنمايا، ره نماي
    غرقه درياي هجرم، دستگيرا، دست گير
  • دايه لطفت مرا در بر گرفت
    داد جاي مادرم صد گونه شير