167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان عراقي

  • بديد تا نظر از دور ناردان لبت
    بسا که چشم مرا آب در دهان آمد
  • ز روشنايي روي تو در شب تاريک
    نمي توان به سر کوي تو نهان آمد
  • اي ملامت کنان مرا در عشق
    گوش من نشنود ازين سان پند
  • آن را که غمت ز در براند
    بختش همه دربدر دواند
  • وآن را که عنايت تو ره داد
    جز بر در تو رهي نداند
  • در بند اميد، اي دل، بگشاي دو ديده
    باشد که ببيني رخ دلدار که داند؟
  • اي دل، چو در خانه خمار گشادند
    مي نوش، که از مي گره کار گشادند
  • تا لاله رخي در چمن آيد به تماشا
    از چهره گل پرده زنگار گشادند
  • تا کرد نسيم سحر آفاق معطر
    در هر چمني طبله عطار گشادند
  • چشم سر اغيار ببستند ز غيرت
    آنگاه در مخزن اسرار گشادند
  • چو با خود يافتند اهل طرب را
    شراب بيخودي در جام کردند
  • چو گوي حسن در ميدان فگندند
    به يک جولان دو عالم رام کردند
  • دل چو خواهم باختن در پاي او
    جان ز شوقش پيش دستي مي کند
  • وانکه چيند گلي ز باغ رخش
    در دلش بس که خار خار بود
  • وانکه ياد لبش کند روزي
    تا قيامت در آن خمار بود
  • يک شبي با خيال او گفتم:
    چند مسکين در انتظار بود؟
  • تا تو در بند خويشتن ماني
    کي تو را نزد دوست بار بود؟
  • درد ما را نيست درمان در جهان
    درد ما را روي او درمان بود
  • آفتاب روي تو گر بر جهان تابد دمي
    در جهان هر ذره اي خورشيد تاباني بود
  • در همه عالم نديدم جز جمال روي تو
    گر کسي دعوي کند کو ديد، بهتاني بود
  • نيست جز آب ديده در دستم
    زان نگارم ز دست مي برود
  • طالعم بين که: در چنين غم ها
    غمگسارم ز دست مي برود
  • اندرين ره هر که او يکتا شود
    گنج معني در دلش پيدا شود
  • جز جمال خود نبيند در جهان
    اندرين ره هر که او بينا شود
  • گر صفات خود کند يکباره محو
    در مقامات بقا يکتا شود